در آن وقت سنّت باشد تعبّدا هر چند علّت آن بر ما ظاهر نباشد ، وحديث ديگر نقل كردهاند كه : « لا غول ولكن سحرة الجنّ » يعنى نيست غولى وليكن غولها سحر كنندههاى جنّاند ، يا اين كه نيست غولى وليكن زنان سحر كنندهء جنّ مىباشند ، وممكن است كه مراد چنانكه مذكور شد اين باشد كه : غول در حقيقت ضررى نمىتواند رسانيد بلكه غول سحر كنندههاى جنّاند كه تلبيس وتخييلى چند ميكنند كه آنها را اصلى نباشد چنانكه اعتقاد جمعى از علماست در باب مطلق سحر ، وممكن است كه مراد اين باشد كه غولى نيست يعنى چنين نيست كه غول شيطانى باشد آدم خوار چنانكه بعضي گمان داشتند يا نوعي خاص از دوّاب باشد چنانكه بعضي ديگر گمان داشتند بلكه غولها سحر كنندههاى جنّاند وبنا بر اين منافاة ندارد با اين كه ضرر نيز توانند رسانيد وسحر ايشان را حقيقتي باشد چنانكه بعضي از علما تجويز حقيقتي از براي سحر كردهاند واللّه تعالى يعلم ، ومراد به « أجابت كردن آن » سخن آن شنيدن ومطلب آن را بر آوردن است ، وپوشيده نيست كه « فرمان دنيا بردن وأجابت كردن آن » مجاز است ومراد تابع آن شدن وحرص در سعى از براي آن داشتن است .
3666
انّ الدّنيا تقبل اقبال الطّالب ، وتدبر ادبار الهارب ، وتصل مواصلة الملوك وتفارق مفارقة العجول .
بدرستى كه دنيا رو مىآورد رو آوردن جويندهء ، وپشت مىگرداند پشت گردانيدن گريزندهء ، ومىپيوندد پيوستن پادشاهان ، وجدا مىشود جدا شدن شتاب كننده ، مراد بيان بيوفائى دنياست واين كه بهر كه رو آورد چنان رو آورد كه گويا طالب وجويندهء اوست ، وبعد از اندك وقتي چنان پشت گرداند از أو كه گويا مىگريزد از أو ، ومى پيوندد بهر كه مىپيوندد مانند « 1 » پيوستن پادشاهان كه بقائى از براي آن نباشد
هامش
( 1 ) كذا در نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار ليكن در نسخهء أصل : « ماندن » .