بىگوشت خوكى كه بوده باشد در دست كسى كه مرض جذام داشته باشد ، وكوچكتر است از برگى كه بوده باشد در دهن ملخى ، چيست مر على را ونعمتي كه فانى مىشود ولذّتى كه باقي نمىماند يعنى چه ميكند آنها را وچه خواهشى دارد به آنها .
3665
انّ الدّنيا كالغول تغوى من اطاعها ، وتهلك من أجابها ، وانّها لسريعة الزّوال وشيكة الانتقال .
بدرستى كه دنيا مانند غول است كه گمراه ميكند كسى را كه فرمان برد آن را ، وهلاك مىگرداند كسى را كه أجابت كند آن را ، وبدرستى كه آن شتابان زايل شونده است وبسرعت انتقال يابنده ، « غول » بضمّ غين با نقطه جنّى را گويند از جنّيان كه خود را در بيابان بمردم نمايند بهر صورت ورنگى كه خواهند واز راه بدر برند وهلاك كنند ، وبعضي را اعتقاد اين است كه اين قولي بود مشهور ميانهء عرب وغير ايشان ، واصلى ندارد ، وآنچه از حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله روايت شده كه فرموده كه : « لا غول « 1 » ولا صفر » يعنى نيست غولى ونه صفرى ، برين حمل ميكنند كه حكايت غول وصفر اصلى ندارد ومجرّد افسانه است ومراد به « صفر » آن است كه عربان مىگفتند كه : در شكم ماري است كه آن را صفر مىگويند وآن غذا مىخواهد ووقتي كه آدمي گرسنه مىشود آن مىگزد أو را واذيّت مىرساند ، وبعضي گفتهاند كه : مراد بآن « نسي » است كه عربان در زمان جاهليّت مىكردند وآن اين بود كه گاهى از براي بعضي مصالح خود مثل اين كه بعضي ماهها را تأخير مىكردند وماه محرّم را تأخير مىكردند تا صفر را پيش مىانداختند تا اين كه جنگ كه در محرّم حرام بود در آن توانند كرد باعتقاد اين كه محرّم پس افتاد واين صفر است كه جنگ در آن جايز است ، وبنا بر اين مراد نهى از اين فعل است واين كه ماهها از پس انداختن وپيش انداختن ما تغيير وتبديل نمىيابد واحكام آنها متغيّر ومتبدّل نمىشود
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) در حاشية گفته : « ومأخوذ از غول است بمعنى هلاك كردن يا گمراه كردن يا غافل گرفتن يا از تغول بمعنى رنگين شدن يا دور شدن باعتبار اين كه مردم را دور ميكند از راه » نگارنده گويد : مراد بيان آنست كه ( غول ) بضم غين مأخوذ از ( غول ) است بفتح غين .