بيان معكوس ومنكوس بودن آن است ، و « تيره كردن است » يعنى مكدّر وتيره كننده حال اين كس است بسبب آميختگى هر لذّتى بصد گونه اندوه ومكروه در دنيا ، قطع نظر از آنچه در عقب داشته باشد از مؤاخذه وبازخواست در آخرت ، و « غصّه » چنانكه مكرّر مذكور شد در گلو ماندن چيزى است مانند استخوان ومانند آن وشايع شده استعمال آن در مكروهات واندوهها ، و « بودن زندگانى آن رنج » ظاهر است ، وهمچنين « بودن بقاى آن فانى شدن » ، زيرا كه عاقبت آن فناست وهر چه عاقبت آن فنا باشد در نظر حقيقت بين بقاى آن فناست ، و « سركشى كردن آن بجويندهء آن ، وهلاك كردن آن سوار خود را » نيز ظاهر است ، زيرا كه جويندهء دنيا وحريص بر آن مشغول مىگردد بطلب آن وباز مىماند از سعى در آخرت پس باعث هلاكت وبدبختى سرمدي أو گردد ، ودر دنيا نيز سبب رنج وتعب زياد مىگردد كه آن هلاكتى است دنيوي بلكه بسا باشد كه سبب هلاكت اخروى نيز گردد ، وممكن است كه « تردى » بمعنى [ مىاندازد ] باشد نه [ هلاك مىكند ] كه ترجمه شد ، يعنى مىاندازد در هلاكت وبدبختى وپستى مرتبه ، وباقي كلام محتاج بتوضيح نيست .
3662
انّ من هوان الدّنيا على اللّه ان لا يعصى الّا فيها ولا ينال « 1 » ما عنده الّا بتركها .
بدرستى كه از خوارى دنياست بر خدا اين كه عصيان كرده نمىشود خدا مگر در آن ، ورسيده نمىشود آنچه نزد اوست مگر بترك آن يعنى ترك محرّمات آن يا حرص بر آن .
هامش
( 1 ) كذا برفع مضارع صريحا بخطّ الشارح ( ره ) ودرست هم هست .