ونتواند فهميد آنچه را بپيچيدگى داشته باشد وظاهر آن مراد نباشد وباعتبار اين كه بصيرت وبينائى نباشد أو را افروخته شود آتش شكّ در دل أو باوّل شبههء كه عارض شود أو را در أمور ديني يعنى چون فهم وبصيرتي ندارد كه عقايد خود را از روى دليل وبرهان ثابت كند بلكه بمجرّد تقليد اعتقاد به آنها كند أو را رسوخ وثبات قدمي نباشد در آنها بلكه اوّل شبههء كه عارض شود أو را در يكى از آنها باعث شكّ أو شود در آن ، وجزم أو بآن زايل گردد ، وظاهر است كه هيچ احدى از اين چند گروه اهليّت تحمّل آن علوم كه آن حضرت اشاره به آنها فرموده ، ندارند ، بلكه بايد كه حامل آنها در كمال امانت وديانت باشد وغرض أو محض دين باشد وبهيچ وجه دنيا منظور أو نباشد تا اعتمادي باشد بر أو در حفظ اسرار وپنهان كردن آنچه اظهار آن نبايد كرد ودر كمال تندى فهم وحدّت ذهن باشد تا أو را بصيرت وبينائى باشد در همهء محكمات ومتشابهات ، وآنچه را اعتقاد كند ، از روى دليل وبرهان باشد وبسبب شبهات أو را شكّى عارض نشود .
3658
انّ الدّنيا دار عناء وفناء وغير وعبر ومحلّ فتنة ومحنة .
بدرستى كه دنيا خانهء تعب وفناست وتغييرات وعبرتها ، وجايگاه فتنه است ومحنت .
3659
انّ الدّنيا دار فجائع من عوجل فيها فجع بنفسه ، ومن امهل فيها فجع باحبّته .
بدرستى كه دنيا خانهء مصيبتهاست هر كه تعجيل كرده شد در آن مصيبت زده مىشود بنفس أو ، وهر كه مهلت داده شود در آن مصيبت زده شود بدوستان خود ، مراد اين است كه دنيا از براي همه كس خانهء مصيبت است ، هر كه تعجيل شود در رفتن أو وزود برود مصيبت زده شود بنفس خود يعنى واقع شود مصيبت أو يا برسد باو مصيبت خودش يا دردناك شود بمرگ خود ، وهر كه مهلت داده شود در آن وطول