چارهء أو وبزرگ باشد طلب أو ومحكم باشد مسكر أو زيادة از آنچه ناميده شده از براي أو در ذكر حكيم ، ومانع نشده ميانهء بنده در ناتوانى أو وكمي چارهء أو اين كه برسد بكمتر از آنچه ناميده شده از براي أو در ذكر حكيم ، وبدرستى كه شناساى مر اين معنى را كه كار كننده باشد بآن بزرگترين مردم است از روى آسايش در سود ، وبدرستى كه ترك كننده مر آن را وشكّ كننده در آن هر آينه بزرگترين مردم است از روى گرفتارى در زيان .
قبل از اين مذكور شد كه آنچه از جملهء أحاديث وارده در اين باب ظاهر مىشود اينست كه أمور دنيا از روزى ومانند آن از براي هر كسى يك قدرى مقرّر شده كه زياد بر آن از براي أو ممكن نيست كه حاصل شود ، وهمچنين يك قدرى از براي أو مقرّر شده كه البتّه بايد كه باو برسد ، وهر چند عاجز وناتوان باشد كمتر از آن باو نرسد ، ودر ميانهء اين دو قدر قدريست كه مشروط بسعى وطلب است ، اگر سعى كند ممكن است كه چيزى از براي أو زياد شود ، واگر نكند زياد نشود ، وبنا بر اين مراد باين كلام معجز نظام وأمثال آن اين است كه سعى زياد در آنها سودى ندارد ، واين كه هر چند سخت باشد تدبير كسى وبزرگ باشد طلب أو وقوى باشد مكر أو نمىرسد ببيشتر از آن ، چه تقدير شده كه زياد بر آن باو نرسد ، وهمچنين قدرى كه تقدير شده كه آن البتّه باو برسد آن مىرسد بآن وهر چند هيچ چاره وتدبيري نتواند كرد يا نكند ، و « ذكر » بمعنى ياد آورى است و « حكيم » بمعنى محكم يا راست درست ، ومراد به « ذكر حكيم » يا علم حق تعالى است كه ياد كنندهء حكيمى است هر چيز را ، يا لوح محفوظ كه آنچه بر سبيل حتم تقدير شده در آن ثبت شود پس گويا ياد كنندهايست حكيم ، و « مانع نشده « 1 » » تقديرى در كلام بايد يعنى مانع نشده ميانهء بنده در حال ضعف أو وكمي چارهء أو ، يا بسبب ضعف أو وكمي چارهء أو ، وميانهء آنچه تقدير شده از براي أو باين كه برسد بكمتر از آنچه ناميده شده از
هامش
( 1 ) از جملهء « مانع نشده ، تقديرى » تا « وبودن شناسندهء اين معنى » فقط در نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار ضبط شده است ودر نسخهء أصل نيست .