خود ميكنند ، پس بهتر اين است كه در عبادت نه رغبت منظور باشد ونه رهبت بلكه از براي اداى شكر باشد واين عبادت آزادگان است يعنى جمعى كه در بند علايق نيستند وآزادند از خواهشها وهوسها وعبادت ايشان مانند خدمات بندگان از ترس خداوند نباشد .
اگر كسى گويد كه : عبادت از براي شكر نيز در حقيقت بازاى نعمت است پس آن نيز از قبيل قسم اوّل است ؟ جواب گوئيم كه : قسم اوّل آن است كه غرض از عبادت گرفتن نعمتي باشد چه آن شبيه بسوداى بازرگانان است ، وعبادت از براي شكر اين است كه عبادت كرده شود از براي شكرگزارى اداى حقوق نعمتهاى حق تعالى كه باين كس داده از وجود وآنچه بعد از وجود انعام فرموده ، وظاهر است كه در تلافى نعمت كسى شايبهء نقصى وسوداگريى نيست بلكه اعراض از آن وحمد وستايش چنين منعمى نكردن كفران نعمت است وعقلا وشرعا قبيح ونكوهيده است ، وممكن است كه : مراد به [ شكر ] شكر لغوى كه بمعنى فعل دالّ بر تعظيم منعم بازاى نعمت نباشد بلكه شكر اصطلاحى باشد كه بمعنى صرف بنده است جميع آنچه را خدا انعام كرده بر أو در آنچه خلق كرده از براي آن ، وبنا بر اين عبادت از براي شكر عبادت است از براي امتثال فرمان حق تعالى وصرف هر عضوى در آنچه حق تعالى خواسته آن را از آن وأصلا نعمت در آن منظور نيست .
ودر بعضي أحاديث اين مضمون از آن حضرت صلوات اللّه وسلامه عليه بعبارت ديگر نقل شده وآن اين است كه : فرموده : ما عبدتك خوفا من نارك ولا طمعا في جنّتك ولكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك » يعنى عبادت نكردم ترا از راه خوف از آتش تو ونه از براي طمع در بهشت تو ، وليكن يافتم ترا سزاوار پرستش وأطاعت پس عبادت كردم ترا ، وپوشيده نيست كه بنا بر اين طريق سؤال مذكور أصلا متوجّه نيست واين كه اين حديث شريف نيز دلالت ندارد
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 580
مساهمون: جمال الدين محمد الخوانساري
ص٥٨٠