واپس انداخته شود از روز أو ، يعنى گريختن از جهاد با وجود اين كه سبب خشم خدا وخوارى لازم وننگ دائم مىشود فايدهء نيز بر آن مترتّب نمىشود زيرا كه وقتي از براي اجل أو مقرّر شده كه پيش وپس نيفتد پس اگر بگريزد زياد نشود عمر أو وواپس نيفتد از آن روز أو يعنى از وقتي كه از براي اجل أو مقرّر شده پس اگر آن وقت در رسد اگر از جهاد گريخته باشد بسبب ديگر برود وتا نرسيده باشد هر چند در جهاد باشد رشتهء عمر أو گسسته نشود .
3586
انّ المرء قد يسرّه درّك ما لم يكن ليفوته ويسوءه فوت ما لم يكن ليدر كه فليكن سرورك بما نلت من آخرتك وليكن اسفك على ما فاتك منها وليكن همّك لما بعد الموت .
بدرستى كه مرد بتحقيق كه شاد مىگرداند أو را در يافتن چيزى كه نيست آن اين كه فوت شود أو را ، وغمگين مىسازد أو را فوت چيزى كه نيست آن اين كه دريابد أو را ، پس بايد كه بوده باشد شادى تو به آن چه برسى بآن از آخرت خود ، وبايد كه بوده باشد حسرت تو بر آنچه فوت شده باشد ترا از آن ، وبايد كه بوده باشد اندوه تو از براي آنچه باشد بعد از مرگ ، مراد اين است كه مرد بسيار هست كه شاد مىشود بسبب دريافتن چيزى كه ممكن نيست كه آن فوت شود از أو ونرسد باو مثل آن قدرى كه مقرّر شده كه البتّه باو برسد از روزى وغير آن ، وهمچنين بسيار است كه اندوهگين مىشود بسبب فوت چيزى كه ممكن نيست رسيدن آن باو از آنچه مقرّر نشده از براي أو رسيدن آن باو هر چند سعى كند از براي آن ، پس هرگاه شادى كند از براي رسيدن بچيزى كه البتّه باو مىرسيد يعنى از براي سعى در آن بگمان اين كه رسيدن بآن بسعى أو شده با آنكه سعى را در آن دخلى نبوده ، وغمگين شود از براي فوت چيزى كه ممكن نبوده رسيدن آن باو يعنى اندوهگين شود بگمان اين كه تقصير كرده در سعى از براي آن با آنكه سعى در آن