برده مىشود وهر چند ايستاده باشد ومىبرد راه را وهر چند در جاى ايستادهء قرار گرفته باشد ، مراد اين است كه آدمي بر شتر شب وروز سوار است وآنها ناچار مىروند وأو را مىبرند خواه أو حركت كند وخواه بايستد وقرار گيرد پس بايد كه از خود غافل نشود وهميشه در تهيّهء آن سفر پر خطر باشد كه بزودى خواهد كرد .
3582
انّ الكيّس من كان لشهوته مانعا ولنزوته عند الحفيظة واقما قامعا .
بدرستى كه زيرك كسى است كه بوده باشد از براي خواهش خود منع كننده ، واز براي آنچه بلند مىشود بسوى آن دل أو نزد حميّت وخشم برگردانندهء كوبنده ، يعنى از براي خواهشهاى پوچ وباطل منع كننده باشد ، واز براي آنچه دل أو بالا مىرود بسوى آن نزد حميّت وخشم يعنى خواهد كه بآن برسد ومراد بآن انتقام است كه خواهش آن كند نزد حميّت وخشم برگرداننده يعنى آنرا از خود برگرداند واز دل در كند ، و « كوبنده » يعنى آن معنى را بكوبد ودر هم شكند ونگذارد كه بر أو دست يابد ، وممكن است كه « وأقم » بمعنى قهر وغلبه كننده باشد يا خوار كننده ، و « قامع » نيز ممكن است بيكى از اين دو معنى باشد وتأكيد باشد .
3583
انّ اللّه سبحانه قد أنار سبيل الحقّ وأوضح طرقه فشقوة لازمة أو سعادة دائمة .
بدرستى كه خداى سبحانه بتحقيق روشن ساخته راه حق را وآشكار كرده راههاى آن را ، پس بدبختئى است لازم يا نيكبختئى پاينده ، مراد اينست كه حق تعالى راه حق را روشن وظاهر كرده بعنوانى كه باندك سعيى توان رسيد بآن وچنين نيست كه اشتباه والتباسى در آن باشد كه بسبب آن كسى كه نرسد بآن معذور باشد پس