هر كه نرفت بآن راه بدبختى لازم أو باشد واز أو جدا نشود ، وهر كه رفت بآن راه نيكبختى دائمي نصيب أو شد ، و « آشكارا كرده راههاى آن را » يعنى راههاى حق را واين بمنزلهء تأكيد سابق است . وجمع آوردن « راهها » در آن ممكن است اشاره باشد باين كه از براي رسيدن بحق راههاى مختلف باشد مانند براهين متعدّده ومراد به « راه حقّ » كه در اوّل فرموده جنس راه حقّ است نه اين كه منحصر در يكى باشد ، وممكن است كه ضمير « طرقه » راجع باشد بسبيل حقّ نه بحقّ چنانكه اوّلا ذكر كرديم يعنى آشكارا كرده راههاى آن راه را وبنا بر اين مراد به « راه حق » شاهراهيست كه آدمي را بحق رساند وبراههاى آن شعبها كه سر بآن راه گذارد وهر يك از آنها آخر بآن منتهى گردد .
3584
انّ من بذل نفسه في طاعة اللّه ورسوله كانت نفسه ناجية سالمة وصفقته رابحة غانمة .
بدرستى كه هر كه بذل كند نفس خود را يعنى ببخشد آن را يا كار فرمايد در فرمانبردارى خدا ورسول أو ، خواهد بود نفس أو رستگار بسلامت مانده وفروخت أو سودمند نفع برنده يا فيروزى يابنده ، مراد به « فروخت أو » سوداى اوست كه أوقات خود را صرف كرده در آن طاعت از براي تحصيل عوض اخروى ، يا اين كه نفس خود را فروخته بآن وآن را « نفع برنده » يا « فيروزى يابنده » گفتن ، مجاز است ومراد نفع بردن يا فيروزى يافتن صاحب آن است .
3588
انّ في الفرار موجدة اللّه سبحانه والذّلّ الّلازم والعار الدّائم وانّ الفارّ غير مزيد في عمره ولا مؤخّر عن يومه .
بدرستى كه در گريختن يعنى گريختن از جهاد خشم خداى سبحانه است وخوارى لازم وننگ دائم ، وبدرستى كه گريزنده زياد كرده نشود در عمر أو ونه