شده وبنا بر اين ترجمه اين است كه كسب بفرمايد صاحب خود را ستايشى وشكري يعنى باعث اين شود كه صاحب آن جمع كند ستايش وشكري را .
3573
انّ اللّه سبحانه جعل الذّكر جلاء القلوب تبصر به بعد العشوة « 1 » وتسمع به بعد الوقرة ، وتنقاد به بعد المعاندة .
بدرستى كه خداى سبحانه گردانيده است ذكر را پرداز دلها ، بينا ميشوند بآن بعد از اشتباه والتباس أمور بر آنها يا بعد از تاريكى ، ومىشنوند بآن بعد از سنگينى گوش يا نشنيدن آن أصلا ، وفروتنى ميكنند بآن يا رام ميشوند بعد از دشمنى كردن ، مراد تحريص بر ذكر خداست وذكر فوايدى كه بر آن مترتّب مىشود وآن اين است كه ذكر بسيار دلها را جلاء مىدهد وبينا مىگرداند آنها را به آن چه پيش از آن بر آنها مشتبه وملتبس يا تاريك باشد ، و « شنوا مىگرداند آنها را بعد از سنگينى گوش آنها يا بعد از اين كه أصلا نشنوند » و « فروتنى ميكنند بسبب آن يا رام ميشوند بعد از اين كه پيش از آن دشمنى مىكردند » يعنى آن سبب اين مىشود كه صاحب آن بعد از اين كه عصيان مىكرده باشد حق تعالى را كه بمنزلهء دشمنى با اوست فروتنى كند يا رام گردد يعنى أطاعت وانقياد كند وسركشى ونافرمانى نكند وپوشيده نيست كه اثبات شنوائى وگوش از براي دلها بر سبيل استعاره ومجاز است .
3574
انّ الحازم من قيّد نفسه بالمحاسبة ، وملكها بالمغاضبة ، وقتلها بالمجاهدة .
بدرستى كه دور انديش كسى است كه بند كند نفس خود را بمحاسبه ، ومالك شود أو را بمغاضبه ، وبكشد أو را بجنگ كردن با أو ، « بمحاسبه » يعنى باين كه هميشه بحساب أو برسد پس گويا أو را در بند دارد ونمىگذارد كه هر چه خواهد بكند ،
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) « عشوه » را بتثليث عين ضبط كرده وبر روى آن « معا » گذاشته است ، در أقرب الموارد گفته : « العشوة ركوب الامر على غير بيان ويثلّث » .