از براي رفتن ، يعنى هر كه زائيده شود عاقبت أو مرگ باشد ، وهر چه بنا كرده شود انجام آن خرابى است ، وهر چه جمع كرده شود پايان آن پراكندگى ورفتن است ، پس هر يك گويا از براي آن غايتى است ، وغرض اين است كه : دنيا محلّ قرار نيست ودلبستگى را نشايد وبناى زياد بر قدر ضرورت در آن لغو وعبث است ، وهمچنين جمع كردن مال وفرآهم آوردن آن .
3562
انّ السّعداء بالدّنيا غدا هم الهاربون منها اليوم .
بدرستى كه نيكبختان بسبب دنيا فردا ايشان گريزندگانند از آن امروز يعنى آنان كه امروز از دنيا بگريزند وبىرغبت باشند در آن فردا ايشان نيكبخت باشند بسبب دنيا ، زيرا كه گريختن از آن سبب نيكبختى ايشان گرديده .
3563
انّ اللّه سبحانه امر بالعدل والاحسان ونهى عن الفحشاء والظّلم .
بدرستى كه خداى سبحانه امر كرده است بعدل ونيكوئى ومنع فرموده از صفات وافعال زشت واز ستم ، مراد به « عدل » دادگريست يا عدل مقابل فسق ، وتحقيق معنى آن مكرّر مذكور شد .
3564
انّ اللّه سبحانه فرض في أموال الأغنياء اقوات الفقراء فما جاع فقير الّا بما منع غنىّ واللّه سائلهم عن ذلك .
بدرستى كه خداى سبحانه واجب كرده در مالهاى توانگران قوت درويشان را پس گرسنه نشود هيچ درويشى مگر بسبب منع توانگرى ، وخدا پرسش كنندهء توانگرانست از اين ، « قوت » بمعنى قدر ضروريست از روزى ومراد اين است كه :
حق تعالى بقدر آنچه ضرور باشد از براي روزى فقراء وكافى باشد از براي ايشان واجب كرده در أموال توانگران از زكاة وخمس وغير آن ، پس اگر همهء آنها داده