3559
انّ الأكياس هم الّذين للدّنيا مقتوا ، وأعينهم عن زهرتها اغمضوا ، وقلوبهم عنها صرفوا ، وبالّدار الباقية تولّهوا .
بدرستى كه زيركان آنانند كه مر دنيا را دشمنى كردهاند ، وچشمهاى خود را از خرّمى آن وحسن آن پوشيدهاند ، ودلهاى خود را از آن گردانيدهاند ، وبسراى پايدار شيفته شدهاند .
3560
انّ العاقل يتّعظ بالأدب والبهائم « 1 » لا تتّعظ الّا بالضّرب .
بدرستى كه خردمند پند مىگيرد بادب ، وچارپايان پند نمىگيرند مگر بكتك ، مراد اين است كه عاقل آن است كه بمجرّد أدب پند گيرد ومانند چارپايان از براي پند گرفتن أو حاجت بكتك نباشد ومراد به « أدب » درس وتعليم است يعنى عاقل بايد بمجرّد اين كه خوب وبد را باو درس گويند وتعليم كنند پند گيرد ومرتكب أمور حسنه گردد واجتناب از بديها نمايد ، يا مراد زجر ومنعى است كه بهموارى باشد وبمرتبهء كتك نرسد ومراد اين است كه عاقل بايد كه بهمان قدر از زجر ومنع پند گيرد وباز ايستد از آنچه منع شود از آن وكتكى از براي أو در كار نباشد وهر كه چنين نباشد بمنزلهء چارپايان است .
3561
انّ للّه سبحانه ملكا ينادى في كلّ يوم يا أهل الدّنيا لدوا للموت وانبوا للخراب واجمعوا للذّهاب .
بدرستى كه خداى سبحانه را فرشتهايست كه بانگ ميكند در هر روز كه :
اى أهل دنيا بزائيد از براي مرگ ، وبنا كنيد از براي خراب شدن ، وفرآهم آوريد
هامش
( 1 ) كذا بخطّ الشارح ( ره ) برفع بهائم ومطابق قاعده هم است زيرا رفع معطوف بعد از گذشتن خبر « انّ وأنّ وكأنّ » جائز است چنانكه ابن مالك گفته :« وجائز رفعك معطوفا على * منصوب انّ بعد أن تستكملا »
« وألحقت بانّ لكن وأنّ * من دون ليت ولعلّ وكأنّ »