3517
انّ الدّنيا ماضية بكم على سنن وأنتم والآخرة في قرن « 1 » .
بدرستى كه دنيا برنده است شما را بر تندى يعنى بسرعت وشتاب يا بر نهجى وجهتي يعنى بر نهجى وجهتي كه دارد يا بر هر نهج وجهت كه رو دهد وشما وآخرت در يك شاخيد يعنى با هم خواهيد بود واز هم جدا نخواهيد شد پس بايد كه اهتمام كنيد در تعمير آن كه محلّ قرار شما باشد وپاينده ومستدام است نه دنيا كه شما را تند بهر وجه كه باشد برد وقرار وبقائى در آن نباشد .
3518
انّ الدّنيا لمفسدة الدّين مسلبة اليقين وانّها لرأس الفتن وأصل المحن .
بدرستى كه دنيا هر آينه فاسد كنندهء دين وزايل كنندهء يقين است وبدرستى كه آن سر فتنهها وأصل محنتهاست ، مراد حريص بودن بدنياست واهتمام زياد داشتن در تحصيل آن ، وظاهر است كه اين دين را فاسد كند ونشان عدم يقين بآخرت است ، يا بتدريج باعث زوال يتين بآن شود ، و « بودن آن سر فتنهها در آخرت ودنيا ، وأصل وبيخ محنتها ورنجهاى هر دو سرا » واضح است ومحتاج ببيان نيست .
3519
انّ اللّه سبحانه جعل الّطاعة غنيمة الأكياس عند تفريط العجزة .
بدرستى كه خدا - كه پاك است أو - گردانيده است فرمانبردارى را غنيمت
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) در اينجا اشتباه فرموده زيرا « قرن » بطور حتم بسكون راء نيست بلكه بفتح آنست يعنى شما وآخرت با يك رسن بهم بسته شدهايد چنانكه دو گاو را بآن براي شخم وشيار زمين بهم مىبندند واين تعبير را عرب در مقام مقارن بودن دو امر بهمديگر بكار مىبرند ورعايت تناسب وسجع با فقرهء آينده نيز كه ما قبل حرف آخر كلمهء آخر آن يعنى « المحن » نيز مفتوح است اين مدّعا را تأييد ميكند پس باين مناسبت اگر كلمهء « سنن » را نيز بفتح سين ونون بر وزن « فرس » بخوانيم يعنى ( همهء شما را بر يك راه مىبرد وهمه در آن يكسان وبرابريد ) بهتر خواهد بود .