كسى كه دشمن مىدارد ، وعطا نمىكند علم را مگر بكسى كه دوست داشته باشد يعنى تا كسى را باعتبار خوبى ذات ونيكوئى صفات وافعال أو دوست ندارد توفيق علم وتهيّهء أسباب آن از براي أو نكند ودر ديگران اكتفا كند بقابليّت واستعدادي كه بهمه داده وآنچه از براي قدرت بر تحصيل آن ضرور باشد والطاف زياد را كه مقرّب بآن باشد در بارهء ايشان نكند .
3523
انّ اللّه تعالى لا يعطى الدّين الّا لخاصّته وصفوته « 1 » من خلقه .
بدرستى كه خداى بلند مرتبه نمىبخشد دين را مگر بخواص خود وبرگزيدگان خود از خلق خود ، اين همان مضمون فقرهء سابق سابق است كه شرح وتوضيح شد .
3524
انّ للاسلام غاية فانتهوا إلى غايته ، واخرجوا إلى اللّه ممّا افترض عليكم من حقوقه .
بدرستى كه از براي مسلمانى غايتى است يعنى پايانى است يا غرضى وعلّتى غائى است پس برسيد بسوى غايت آن ، وبيرون رويد بسوى خدا از آنچه واجب كرده بر شما از حقّهاى خود ، مراد اين است كه مسلمانى را انجام وعاقبتى باشد كه بايد مسلمان باو برسد يا غرض وعلّت غائى باشد كه بر آن مترتّب گردد كه آن دخول در بهشت وبهره يافتن از نعمتهاى آن وفيروزى بخشنودى حق تعالى وقرب ومنزلت در درگاه اوست ، پس كارى بكنيد كه بآن غايت برسيد واز آن محروم نمانيد ، باين كه بيرون آئيد از عهدهء آنچه فرض كرده حق تعالى بر شما از حقوق خود در
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) « صفوته » را بتثليث صاد ضبط كرده وبر روى آن « معا » نوشته يعنى قرائت آن بفتح وكسر وضمّ صاد بهرسه وجه صحيح است .