شأن وحال اين است كه دفع نمىكند بلا را مگر دعا ، مراد حصر إضافي است يعنى بلائي كه از جانب خدا باشد بأكثر تدبيرها غير دعا دفع نمىشود واين منافاة ندارد با اين كه ببعضى أمور ديگر نيز گاهى دفع مىشود مثل تصدّق چنانكه در أحاديث ديگر واقع شده ، وممكن است كه مراد اين باشد كه تدبير از براي دفع بلا كه همه كس در همه وقت بر آن قادر باشد نيست بغير از دعا ، وبنا بر اين حصر حقيقي مىتواند بود ، ومراد به « دفع كردن آنها بعد از فرود آمدن » دفع كردن بقاى آنهاست مثل اين كه بيمار شود پس دعا كند كه بيمارى أو زائل شود ، يا مراد اين است كه هرگاه ظاهر شود آثار وعلامات فرود آمدن آنها ، يا كارها كنيد كه مظنّهء فرود آمدن آنها باشد وسبب آن تواند شد پس دفع كنيد فرود آمدن آنها را بدعا ، وممكن است كه در كلام تقديرى شود وحاصل كلام اين باشد كه هرگاه فرود آيد آنها چاره نتوان كرد آن را ، پس پيش از آن دفع كنيد آنها را بدعا ، بنا بر وجه اوّل مراد به « آنها » عقوبتها وبلاهاى دنيويست ، وبنا بر وجوه ديگر شامل عقوبتهاى اخروى نيز تواند بود .
3513
انّ كلام الحكيم إذا كان صوابا كان دواء ، وإذا كان خطاء كان داء .
بدرستى كه گفتار دانا هر گاه بوده باشد درست خواهد بود دواء ، وهر گاه بوده باشد خطا خواهد بود درد ، مراد اين است كه دانا بايد كه نهايت سعى كند كه در آنچه گويد خطا وسهوى نكند زيرا كه باعتبار دانائى أو مردم بر سخن أو اعتماد كنند وبمضمون آن اعتقاد كنند ، پس هرگاه راست ودرست باشد دوائى خواهد بود از براي ايشان از مرض جهل وناداني ، وهر گاه خطا باشد ومردم بآن اعتقاد كنند بيمارئى خواهد بود روحاني از براي ايشان ، زيرا كه بيمارئى بدتر از جهل مركّب يعنى اعتقاد فاسد نباشد .