مىكنيد ايشان را بمقتضاى خواهشهاى خود شما را ميكنند از جاى خود وبسر مىانگيزانند بسوى كارهاى بد ، تا شما را ببدتر عاقبتى برسانند وهرگاه شما را ببينند كه فرمان ايشان نمىبريد وامىگذارند شما را وبمقتضاى عقل خود عمل مىتوانيد كرد .
3486
انّ طاعة النّفس ومتابعة اهويتها اسّ كلّ محنة ورأس كلّ غواية .
بدرستى كه فرمانبردارى نفس وپيروى هواهاى آن أصل بناى هر محنتى وسر هر گمراهى است .
3487
انّ النفس ابعد شيء منزعا وانّها لا تزال تنزع إلى معصية في هوى .
بدرستى كه نفس دورتر چيزيست بحسب از جا كندن وبدرستى كه آن هميشه ميكند « 1 » بسوى نافرمانى در خواهشى ، مراد اين است كه كندن نفس اين كس را از جاى خود وبردن بسوى هواها وهوسها دورتر از هر چيزيست يعنى زيادة از هر چيزى است هميشه ميكند اين كس را از جاى خود وبر مىانگيزاند بسوى معصيتي در بارهء هوى وهوس .
3488
انّ مجاهدة النّفس لتزمّها عن المعاصي وتعصمها عن الرّدى .
بدرستى كه جنگ كردن با نفس مهار ميكند آن را از نافرمانيها ، ونگاه مىدارد آن را از هلاك يعنى هلاك اخروى يا افتادن يعنى افتادن در مهالك اخروى .
3489
انّ هذه النّفس لامّارة بالسّوء فمن اهملها جمحت به إلى المآثم .
بدرستى كه اين نفس هر آينه بسيار فرمان دهنده است ، ببدى ، پس هر كه واگذارد
هامش
( 1 ) « تتزع » كه با « إلى » بكار رفته بمعنى « تشتاق » يا « تذهب » است از « نزع ( كمنع ) إلى أهله نزاعا ونزوعا ، اى اشتاق ، ونزع إلى الشيء نزاعا - ذهب اليه » .