آن بپائين آمدن آن » يعنى برابرى نمىكند ترقّيات در آن بتنزّلات در آن وافتادنها در مهالك ورنجها وتعبها در آن .
3481
انّ من فضل الرّجل ان ينصف من نفسه ويحسن إلى من أساء اليه .
بدرستى كه از افزودنى مرد اين است كه انصاف آورد از نفس خود واحسان كند بسوى كسى كه بد كرده باشد با أو ، « انصاف آورد از نفس خود » يعنى عدل كند با مردم از جانب نفس خود نيز ودر دعوئى كه با أو نيز باشد هرگاه حقّ بجانب ديگرى باشد اقرار كند بآن وعمل كند بر وفق آن .
وتعزيه « 1 » فرمود كه آن حضرت عليه السّلام قومي را بكسى كه فوت شده بود از ايشان پس فرمود :
3482
انّ هذا الامر ليس بكم بدا ولا إليكم انتهى وقد كان صاحبكم هذا يسافر فعدّوه في بعض سفراته فان قدم عليكم والّا قدمتم « 2 » عليه .
بدرستى كه اين امر نيست چنين كه ابتدأ كرده باشد بشما ونه اين كه بسوى شما بانجام رسيده باشد ، وبتحقيق كه يار شما اين يعنى اين كه فوت شده بسفر مىرفت پس بشماريد أو را در بعضي سفرهاى أو ، پس اگر بيايد از سفر ووارد شود بر شما
هامش
( 1 ) در حاشية مذكور است : ( تعزيه ) بمعنى تسلّى دادن است وچون ديدن صاحب مصيبت في الجملة باعث تسلّى أو مىشود خصوصا هرگاه پند وموعظه از براي أو كرده شود يا مهربانيهاى ديگر نسبت باو بعمل آيد بآن اعتبار آن را ( تعزيت ) گويند » ودر نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار باضافهء « منه سلمّه اللّه تعالى » در آخر .
( 2 ) در نسخهء كتابخانهء مسجد سپهسالار بجاى « قدمتم » : « فقدمتم » ضبط شده ودر ترجمه نيز كلمهء « پس » زيادتر دارد .