تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
أو باشد وكمتر از آن نباشد وپر زياد از آن نباشد زيرا كه آن هر دو سبب مذمّت مردم گردد .

3471

انّ المودّة يعبّر عنها اللّسان وعن المحبّة العينان « 1 » . بدرستى كه دوستى اظهار ميكند از آن زبان ، واز محبّت چشمها ، ودر بعضي نسخه‌ها « العيان » بجاى « العينان » است وبنا بر اين ترجمه اين است كه : « واز محبّت ديدن بچشم » ومراد واللّه تعالى يعلم اين است كه : دوستى امريست كه اظهار آن بزبان مىشود امّا محبّت يعنى دوستى واقعي كه ميل دل باشد وبمجرّد زبان نباشد اظهار ميكند آن را چشمها يا ديدن بچشم يعنى از معاينه ومشاهدهء كسى وملاحظهء سلوك وأوضاع وأحوال أو مىتوان يافت كه دوستى أو قلبي وباطني است يا مجرّد دوستى ظاهري است ، ومؤيّد اين معنى است آنچه بعضي از مفسّرين گفته‌اند كه : محبّت ميل دل است ومشتقّ از « حبّ » بمعنى دانه است كه استعاره كرده‌اند آن را از براي حبّهء دل يعنى سويداى آن وبعد از آن اشتقاق كرده‌اند از آن « حبّ » را باعتبار اين كه بحبّهء دل رسيده وقرار گرفته در آن .

3472

انّ محلّ الايمان الجنان وسبيله الاذنان . بدرستى كه جاى ايمان دل است وراه آن گوشهاست ، « بودن دل جاى ايمان » باعتبار اين است كه أصل ايمان اعتقاد است وجاى آن دل است واعمال جزو ايمان نيست چنانكه مشهور است . ميانهء علما چنانكه قبل از اين مذكور شد وبر تقديرى كه جزو ايمان باشد ظاهر است كه اعتقاد عمده‌تر است وعقاب بر اخلال بآن زيادة است از عقاب باخلال بأعمال ، وامّا اظهار بزبان پس آن در حقيقت از براي ثبوت ايمان است نه از اجزاى أصل آن ، وعدم انكار بزبان اگر چه در ايمان بايد امّا آن از أمور عدميّه است وظاهر اين است كه از شرايط ايمان باشد نه از اجزاى آن ، و « بودن راه آن گوشها »
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) نون تثنيهء « العينان » و « الاذنان » را بضمّ ضبط كرده است .