3468
انّ امرا لا تعلم متى يفجاك ينبغي أن تستعد له قبل أن يغشاك .
بدرستى كه امرى كه نمىدانى تو كه چه وقت ناگاه مىآيد ترا سزاوار است كه آماده شوى از براي آن پيش از اين كه فرو گيرد ترا ، مراد به « آن امر » مرگ است كه ناگاه مىرسد وبعد از رسيدن آن ديگر تهيّهء از براي آن نتوان گرفت پس تهيّهء آن را پيش از آن بايد گرفت .
3469
انّ للّه سبحانه عبادا يختصّهم بالنّعم لمنافع العباد يقرّها في أيديهم ما بذلوها فإذا منعوها نزعها منهم وحوّلها إلى غيرهم .
بدرستى كه از براي خداست - كه پاك است أو - بندگانى كه مخصوص مىگرداند ايشان را بنعمتها از براي منفعتهاى بندگان ، مىگذارد آن نعمتها را در دستهاى ايشان ما دام كه بخشش كنند آنها را پس هر گاه منع كنند آنها را بكند آنها را از ايشان وبگرداند بسوى غير ايشان .
3470
انّ أحسن الزّىّ ما خلّطك بالنّاس وجمّلك بينهم وكفّ ألسنتهم عنك .
بدرستى كه نيكوترين هيئتى آن است كه آميزش دهد ترا بمردم ، وزيبا گرداند ترا ميانهء ايشان ، وباز دارد زبانهاى ايشان را از تو ، مراد اين است كه بهترين وضع وسلوك اين است كه آدمي آميزش كند با مردم نه اين كه كناره كند از ايشان وبوضعى باشد كه زيبا دارد اين كس را ميانهء ايشان ونيكو نمايد در نظر ايشان وباز دارد زبانهاى ايشان را از مذمّت كردن أو ، واين باين سبب « 1 » مىشود كه مناسب حال أو وزىّ أمثال
هامش
( 1 ) در نسخهء كتابخانهء مسجد سپهسالار كلمهء « سبب » نيز در اينجا ضبط شده است .
يعنى چنين است : « واين باين سبب » .