آنچه گذشته بسر آمده وديگر در آن كارى نتوان كرد ، وآينده اميديست گاه باشد بعمل نيايد ، پس همان وقت را از دست نبايد داد .
3463
انّ المؤمن ليستحيى إذا مضى له عمل في غير ما عقد عليه ايمانه .
بدرستى كه مؤمن هر آينه شرم مىدارد هر گاه بگذرد از أو كردارى در غير آنچه بسته شده بر آن ايمان أو يعنى هر گاه بكند كارى كه منافى ايمان أو باشد از ترك واجبي يا فعل حرامى ، ودر بعضي نسخهها « ينبغي ان يستحيى » بجاى « ليستحيى » است وبنا بر اين ترجمه اينست كه : بدرستى كه مؤمن سزاوار است كه شرم كند هرگاه ، تا آخر آنچه ترجمه شده .
3464
انّ العدل ميزان اللّه سبحانه الّذى وضعه في الخلق ونصبه لإقامة الحقّ فلا تخالفه في ميزانه ولا تعارضه في سلطانه .
بدرستى كه عدل ترازوى خداست - كه پاك است أو - آن چنان ترازوئى كه گذاشته آن را در ميان خلق ونصب كرده آن را از براي برپاى داشتن حقّ ، پس مخالفت مكن با خدا در ترازوى أو ، وبرابرى مكن با أو در پادشاهى أو ، مراد به « عدل » دادگرى است يا عدالت بمعنى مشهور يعنى ترك كبائر واصرار بر صغائر يا توسّط وميانه روى در همهء صفات وافعال مثل توسّط ميانهء جبن وتهوّر كه آنرا « شجاعت » گويند وتوسّط ميانهء اسراف وبخل كه آن را « جود » گويند ، وهمچنين در باقي أمور ، و « ترازو » هر چيزى را گويند كه بآن چيزها را بسنجند ومراد اين است كه عدالت بيكى از معاني مذكوره ترازوئى است كه حق تعالى ميان خلق برپاى كرده كه بسنجيدن بآن حقّ وباطل ظاهر گردد پس مخالفت آن كه بمنزلهء معارضه با اوست در پادشاهى أو نبايد كرد .
3465
انّ مالك لحامدك في حياتك ولذامّك بعد وفاتك .
بدرستى كه مال تو از براي ستايش كنندهء تست در زندگى تو ، واز براي مذمّت