3431
انّ عمرك وقتك الّذى أنت فيه .
بدرستى كه عمر تو زماني است كه تو در آنى يعنى عمرى كه كارى در آن توانى كرد كه بكار تو آيد همان وقتي است كه تو در آنى ، زيرا كه آنچه گذشته رفته است وديگر كارى در آن نتوان كرد ، وآينده معلوم نيست گاه باشد كه ديگر آيندهء نباشد يا كار خيرى در آن ميسّر نباشد پس در هر وقت همان را بايد عمر خود دانست وفرصت خيرى كه ميسّر باشد در آن غنيمت شمرد وتأخير از آن نبايد نكرد .
3432
انّ اللّه سبحانه يجرى الأمور على ما يقضيه لا على ما ترتضيه .
بدرستى كه خدا كه پاك است أو روان مىگرداند كارها را بر آنچه تقدير ميكند آن را نه بر آن چه تو راضى وخشنود مىباشى از آن ، پس بايد راضى بقضاى أو بود ودر ردّ آن چارهء نتوان نمود ، وممكن است كه « يرتضيه » بصيغهء غايب خوانده شود ومعنى اين باشد كه : روان مىگرداند كارها را بر آنچه تقدير ميكند نه بر آنچه خشنود ميباشد از آن ، ومراد اين باشد كه : خداى عزّ وجلّ بسيار چيزى را تقدير كرده يعنى علم بوقوع آن دارد وراضى بوقوع آن نيست وناخوش دارد آن را ، وافعال ناشايست بندگان تمام از آن قبيل است ، پس كسى گمان نكند كه آنچه واقع مىشود خدا بآن راضى وخشنود است نهايت بسبب مصلحتى چند منع از آن نكند با وجود قدرت بر آن ، وآنچه وارد شده كه : آنچه واقع شود باذن خداست ، مراد اين است كه شامل مجرّد عدم منع باشد .
3433
انّ للقلوب خواطر سوء والعقول تزجر منها .
بدرستى كه از براي دلها انديشهها وخواهشهاى بدى باشد وعقلها منع ميكند از آنها ، پس تابع هوى وخواهش دلها نبايد بود وأطاعت عقل بايد نمود .
3434
انّ عمرك عدد انفاسك وعليها رقيب تحصيها .
بدرستى كه عمر تو بشمارهء نفسهاى تست وبر آنهاست نگهبانى كه مىشمارد آنرا ،