تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
وخود را گرفتار آن نمىسازد ، يا اين كه بسبب طمع فريب نمىخورد واز براي آن مرتكب امرى كه منافى تقوى باشد نمىگردد .

3425

انّ للباقين بالماضين معتبرا . بدرستى كه از براي ماندگان از گذشتگان پند گرفتنى است يا محلّ پند گرفتنى است ، يعنى بايد كه از ملاحظهء أحوال ايشان پند بگيرند وبدانند كه چنانكه دنيا بايشان وفا نكرده وهر گروهى از ايشان در اندك فرصتى مستأصل ومنقرض شده‌اند وبجز نامى از ايشان باقي نمانده با آنها نيز چنين خواهد كرد ، پس حريص بر دنيا نباشند چه جاى اين كه از براي آن ظلم وستمى كنند يا طغيان وسربلندى نمايند .

3426

انّ للآخر بالاوّل مزدجرا . بدرستى كه از براي آخر بسبب اوّل باز ايستادنى است يا محلّ باز ايستادنى است ، اين نيز بمضمون فقرهء سابق است ومراد اين است كه : بس است از براي آخر مشاهدهء اوّل وملاحظهء أحوال وانجام كار أو از براي باز ايستادن از حرص در دنيا وظلم وطغيان ومانند آنها .

3427

انّ كفر النّعمة لؤم ومصاحبة الجاهل شؤم . بدرستى كه كفران نعمت سرزنش است يعنى سبب سرزنش مىشود در دنيا وآخرت ، ومصاحبت كردن با نادان شامت است يعنى ميمنت ندارد وبد عاقبت است ، زيرا كه كم است كه مصاحب نادان آدمي را بر كارى چند ندارد كه باعث زيان وخسران أو باشد در دنيا يا آخرت يا هر دو .

3428

انّ الفقر مذلّة للنّفس مدهشة للعقل جالب للهموم . بدرستى كه درويشى آلت خوارى نفس است وحيرانى عقل وكشندهء اندوههاست ، « بودن آن سبب خوارى نفس در دنيا » براي آنست كه در نظر أهل دنيا فقير بىچيز