كه هر جمعى از آنها وهر جمعى از اينها موافقاند وزياد وكمي در هيچ يك از آنها نيست پس هر جمعى از آنها يك جمعىاند از اينها ، چه ظاهر است كه هر جمعى از آنها هر جمعى از اينها بمعنى ظاهر آن نمىتواند بود ، وهمچنين اگر لام ابطال جمعيّت كند وبمعنى « كلّ واحد » شود چنانكه مذهب محقّقين ايشان است معنى اين است كه هر واحدى از پرهيزگاران هر واحديست از موصوفين باين صفات باين معنى كه هر واحد از آنها وهر واحد از اينها با يكديگر مطابقاند وهر واحد از آنها يك واحدى است از اينها ، نه اين كه هر واحد از آنها هر واحدى است از اينها بمعنى ظاهر آن ، زيرا كه فساد آن ظاهر است .
3402
انّ أهل النّار كلّ كفور مكور .
بدرستى كه أهل آتش هر بسيار كفران كنندهء بسيار مكر كننده است يعنى بسيار كفران كنندهء نعمتهاى حق تعالى باين كه أطاعت وانقيادى كه بر أو لازم است از براي شكر آن نعمتها أصلا بجا نياورد ، يا اين كه كم بجا آورد وغالب حال أو عصيان ونافرمانى باشد .
3403
انّ الفجّار كلّ ظلوم ختور .
بدرستى كه فاسقان هر بسيار ستم كنندهء بسيار بيوفائى است ، وتخصيص به بسيار ستم كننده وبسيار بيوفا ، شايد باعتبار اين باشد كه ستم وبيوفائى هرگاه نادر باشد داخل گناه صغيره باشد وباعث فسق نگردد .
3404
انّ بذل التّحيّة من محاسن الاخلاق .
بدرستى كه بذل تحيّت يعنى عطا وبخشش آن از نيكوهاى خصلتهاست ، « تحيّت » بمعنى سلام است وگاهى هر احسانى را نيز « تحيّت » گويند چنانكه در تفسير علّى بن إبراهيم در آيهء كريمهء « وإذا حيّيتم بتحيّة فحيّو بأحسن منها اوردّوها »
و