نشدن بعضي گناهان كه اگر مقدور مىشد مرتكب آن مىشدند .
3397
انّ اهنأ النّاس عيشا من كان بما قسم اللّه له راضيا .
بدرستى كه گواراترين مردم بحسب زندگانى كسى است كه بوده باشد به آن چه خدا قسمت كرده از براي أو خشنود .
3398
إنّ من الفساد إضاعة الزّاد .
بدرستى كه از جملهء فساد است ضايع كردن توشه يعنى ضايع كردن توشهء آخرت وتوشهء نيكو نگرفتن از براي آن .
3399
انّ من الشقاء « 1 » افساد المعاد .
بدرستى كه از بدبختى است تباه كردن معاد ، يعنى كارى چند كردن كه باعث تباهى روز بازگشت وزيان وخسران در آن باشد .
3400
انّ أهل الجنّة كلّ مؤمن هين لين . « 2 »
بدرستى كه أهل بهشت هر مؤمن نرمخوى هموارى است .
3401
انّ الأتقياء كلّ سخىّ متعفّف محسن .
بدرستى كه پرهيزگاران هر صاحب سخاوت باز ايستنده از حرام نيكو كاريست وپوشيده نماند كه جمع معرّف بلام اگر بمعنى مجموع باشد چنانكه مذهب جمعى از علماء عربيّت است كه « كلّ » نيز بر كلّ مجموعى حمل شود ومعنى اين باشد كه مجموع پرهيزگاران همه صاحب سخاوتان باز ايستندگان از حرام نيكو كارانند واگر بمعنى هر جمع باشد « كلّ » را نيز بايد بر هر جمع حمل كرد ومعنى اين باشد كه هر جمعى از پرهيزگاران هر جمعىاند از موصوفين باين صفات باين معنى
هامش
( 1 ) در نسخهء أصل كه بخطّ شارح ( ره ) است : « الشقاق » وگويا از سهو القلم باشد .
( 2 ) در حاشيهء كتاب ضبط شده است : « ( هين ولين ) بتخفيف ياء و « هيّن » و « ليّن » بتشديد آن نيز گويند نهايت تخفيف شايعترست ( منه ) » .