ديگر وجه معاشى نداشته باشند وهميشه پروردهء نعمت پادشاهان باشند زيرا كه هرگاه چنين سلوك كند ديگر ايشان را بر أو حجّتى وسخنى نماند كه چرا با ما چنين سلوك كردى وحجّت أو بر ايشان ثابت شود يعنى ثابت شود حقوق أو بر ايشان واين كه بدولت أو در امنيّت ورفاهند وبايد كه أطاعت وفرمانبردارى أو نمايند وبدعا وذكر خير أو مشغول باشند .
3351
احبّ النّاس إلى اللّه سبحانه العامل فيما أنعم به عليه بالّشكر وابغضهم اليه العامل في نعمه بكفرها .
دوستترين مردم بسوى « 1 » خداى سبحانه عمل كننده است در آنچه انعام كرده است بآن بر أو بشكر گزارى ، ودشمنترين ايشان بسوى أو عمل كنندهاست در نعمتهاى أو بكفران آنها .
3352
أبلغ ما تستجلب به النّقمة البغى وكفر النّعمة .
رساترين آنچه كشيده مىشود بآن سزاى بعقاب بغى است وكفران نعمت ، مراد به « بغى » در اينجا سربلندى كردن است كه بيان منشأ كفران نعمت باشد ، ومىتواند كه بمعنى ستم باشد كه آن هم خصلتى ديگر باشد مثل كفران نعمت رساتر در كشيدن سزاى بعقاب ، وممكن است كه « تستجلب » بصيغهء مخاطب معلوم خوانده شود وبنا بر آن معنى اين است كه : رساترين آنچه مىكشى بآن سزاى بعقاب را .
3353
أبلغ ما تستدرّ به الرّحمة ان تضمر لجميع النّاس الرّحمة .
رساترين آنچه ريزان مىشود بآن رحمت يعنى رحمت حق تعالى اينست كه در خاطر داشته شود از براي همهء مردم رحم ومهربانى ، وممكن است كه « تستدرّ » و « تضمر » بصيغهء مخاطب معلوم خوانده شود ومعنى اين باشد كه رساترين آنچه
هامش
( 1 ) « إلى » در اين قبيل موارد بمعنى « عند » است كه بفارسى « نزد » ميباشد .