3343
أحمق النّاس من انكر على غيره رذيلة وهو مقيم عليها .
كم عقلترين مردم كسى است كه انكار كند بر غير خود صفت پستى را يعنى قبيح شمارد آن را وبد داند ، وأو خود ايستاده باشد بر آن .
3344
أرجى النّاس صلاحا من إذا وقف على مساويه سارع إلى « 1 » التّحوّل عنها .
اميدوارترين مردم از روى صلاح حال كسى است كه هرگاه آگاه شود بر بديهاى خود شتاب كند بسوى برگرديدن از آنها .
3345
انصف النّاس من انصف من نفسه من غير حاكم عليه .
دادگرترين مردم كسى است كه داد بخواهد از نفس خود بىحكم كنندهء بر أو .
3346
أجور النّاس من عدّ جوره عدلا منه .
ستم كنندهترين مردم كسى است كه بشمارد ستم خود را عدلى از خود .
3347
أولى النّاس بالاصطناع من إذا مطل صبر وإذا منع عذر وإذا اعطى شكر .
سزاوارترين مردم باحسان باو كسى است كه هرگاه پس انداخته شود وعدهء كه باو شده صبر كند ، وهرگاه منع كرده شود وچيزى باو داده نشود معذور دارد ، وهرگاه عطا كرده شود شكر گويد .
هامش
( 1 ) در نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار كلمهء « إلى » ضبط نشده است ،