است ، چه ظاهر است كه هر كه قطع اميد از مردم كرد آنچه كند از طاعات وعبادات خالص باشد از براي خداى عزّ وجلّ وآميخته بغرضى ديگر نباشد .
3292
اوّل المروءة البشر ، وآخرها استدامة البرّ .
اوّل مروّت شكفته روئى است وآخر آن دايم داشتن احسانست ، وپوشيده نيست كه اين موافق است با آنچه در فقرهء سابق مذكور شد كه « آخر آن دوستى كردن است بسوى مردمان » زيرا كه از براي دوستى كردن سببي عمدهتر از دايم داشتن احسان نباشد .
3293
أقرب ما يكون الفرج عند تضايق الامر .
نزديكترين بودن گشايش نزد تنگ شدن كار است يا معنى اين است كه نزديكترين آنچه ميباشد گشايش نزد آن هنگام تنگ شدن كار است ، وحاصل هر دو يكى است .
3294
امقت العباد إلى اللّه سبحانه من كان همّته « 1 » بطنه وفرجه .
دشمنترين بندگان بسوى خدا - كه پاك است أو - كسى است كه انديشهء أو شكم أو وفرج اوست يعنى اهتمام أو وفكر أو از براي آنهاست .
3295
أنعم النّاس عيشا من منحه اللّه سبحانه القناعة واصلح له زوجه .
برفاهيتترين مردم بحسب زندگانى كسى است كه عطا كرده است أو را خداى سبحانه قناعت را ، وسازگار گردانيده از براي أو جفت أو را .
هامش
( 1 ) در حاشيهء نسخهء كتابخانهء مسجد سپهسالار « همّه » بعنوان نسخه بدل ضبط شده است وآن بهتر است .