نزديكترست بسوى خدا نزديكى معنوي يعنى مرتبه ومنزلت أو نزد خداى عزّ وجلّ بلندترست .
3194
أعيى ما يكون الحكيم إذا خاطب سفيها .
عاجزترين بودن حكيم يعنى داناى درست راست آن گاه است كه سخن گويد با سفيهى يعنى ناداني يا كم عقلي ، وممكن است كه معنى اين باشد كه عاجزترين آنچه ميباشد حكيم بر آن آن گاهست كه سخن گويد با سفيهى ، وحاصل هر دو يكى است يعنى در هيچ وقتي وحالي بعاجزئى كه آن وقت وحال دارد نباشد .
3195
اوّل المروءة طاعة اللّه وآخرها التّنزّه عن الدّنايا .
اوّل مروّت يعنى مردى يا آدميّت فرمانبردارى خداست وآخر آن پاكيزگى از دنايا ، يعنى صفاتى كه باعث پستى مرتبه وخفّت وذلّت گردد .
3196
أهل الدنيا عرض النّوائب وذريّة المصائب ونهب الرّزايا .
أهل دنيا مال يا غنيمت « 1 » يعنى تاراج برده شدهء مصيبتهاست ، وبباد برده شدهء ماتمهاست ، وبغارت برده شدهء مصيبتهاست ، حاصل هر سه يكى است وغرض تأكيد است .
3197
أعظم النّاس وزرا العلماء المفرّطون .
بزرگترين مردم از روى گناه علماى تقصير كنندهاند ، وممكن است « مفرطون » بتخفيف را از باب افعال خوانده شود وبنا بر اين بمعنى « از حدّ بيرون روندگان » خواهد بود ، وحاصل هر دو يكى است .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) در اين كلمه اشتباه فرموده وآنرا بعين بي نقطه يعنى « عرض » خوانده كه بمعنى خواسته ومتاع است در صورتي كه آن بدون شبهه بغين معجمه است يعنى نشانه ، ومعنى اين است كه : « أهل دنيا نشانهء تيرهاى حوادث ومصيبتهايند » .