هر دو يكيست ، ومراد اين است كه : أكثر اينست كه لغزشهاى عقلها در جائى است كه طمعى باشد چه آن طمع عقل را بغلط اندازد وبر وفق آن حكم كند پس خطا شود ، ودر جائى كه طمعى نباشد خطاهاى عقلها كم است پس در هر كار كه آدمي تأمّل در آن ميكند بايد دست از طمع بردارد تا حكمي كه عقل در آن كند اعتمادي بر آن باشد .
3176
ازرى بنفسه من ملكته الشهوة واستعبدته المطامع .
عيبناك گردانيده نفس خود را كسى كه مالك شده أو را خواهش أو ، وبنده گردانيده أو را طمعها ، يعنى مسلّط شده بر أو هوا وهوس أو ، وطمعها أو را بمنزلهء بندهء خود گردانيده كه هميشه از براي آنها سعى كند وزحمت كشد ، يا بندهء جمعى كرده كه طمع از ايشان باشد « 1 » .
پوشيده نيست كه ايراد اين فقره نيز در اين باب بنا بر اين است كه مراد به « أفعل » شامل « افعل ، فعل ماضي باب افعال » نيز باشد .
3177
اعجز النّاس من قدر على أن يزيل النّقص عن نفسه ولم يفعل .
ناتوانترين مردم كسى است كه توانا باشد بر اين كه زايل كند ناتمامى را از خود ونكرده باشد .
3178
اخسر النّاس من قدر على أن يقول الحقّ ولم يقل .
زيانكارترين مردم كسيست كه توانا باشد بر اين كه بگويد حق را ونگفته باشد .
3179
أعظم النّاس رفعة من وضع نفسه .
بزرگترين مردم بحسب بلندى قدر كسيست كه پست كرده باشد نفس خود را يعنى فروتنى فرمايد أو را از براي خدا وخلق .
هامش
( 1 ) از عبارت « وپوشيده نيست ، تا آخر » فقط در نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار است ودر نسخهء أصل كه بخطّ شارح ( ره ) است نيست .