عمده در پرهيزگارى اين است كه گناه وحرامى نكند وكردن سنّتها واجتناب از مكروهات باعث زيادتى قدر ورتبهء آن گردد ودر أصل آن ضرور نيست ، وممكن است كه مراد بگناه وحرام فعل محرّمات باشد وشامل ترك واجبات نباشد وبنا بر اين « بودن آن عمده در پرهيزگارى » باعتبار اين است كه اجتناب از آنها مشكلترست از اجتناب از ترك واجبات ، وكم است كسى كه اجتناب از آنها كند وترك واجبات نمايد بخلاف عكس آن .
3098
أصل السّلامة من الزّلل الفكر قبل الفعل والرّويّة قبل الكلام .
أصل سلامتى از لغزشها فكرست پيش از كردن كار وتأمّل كردن پيش از گفتن سخن .
3099
أصل الزّهد اليقين وثمرته السّعادة .
أصل بىرغبتى در دنيا يقين است وميوهء آن نيكبختى است ، و « بودن يقين أصل آن » باعتبار اين است كه كسى را كه يقين بأحوال مبدأ ومعاد باشد داند كه دنيا پيش آخرت هيچ قدر ندارد وداند نيز كه قدرى از آن بىسعى وطلب البتّه مىرسد ودر قدرى از آن حرص وسعى زياد أصلا سودى ندارد چنانكه مكرّر تحقيق آن شد وظاهر است كه اين معنى باعث بي رغبتي در دنيا گردد .
3100
أعظم النّاس سعادة أكثرهم زهادة .
بزرگترين مردم بحسب نيكبختى بيشترين ايشان است بحسب بىرغبتى در دنيا يعنى هر كه بىرغبتى أو در دنيا بيشتر باشد نيكبختى أو زيادتر باشد .
3101
أصل المروءة الحياء وثمرتها العفّة .
أصل مروّت يعنى مردى يا آدميّت شرم است وميوهء آن پرهيزگارى است چه ظاهرست كه شرم از خدا منشأ پرهيزگارى شود بلكه شرم از خلق نيز باعث