بر وزن « افعل » نيست وهمزهء آن اصلى است والف تعظيم نيست پس ذكر فقرات مصدّره بآن در اين باب أصلا مناسب نيست مگر اين كه گوئيم كه أصل آن « اءصل » باشد وتخفيف داده شده باشد افعل تفضيل از « أصل » بمعنى [ ثبت ] و « رسخ » يعنى ثابتتر وراسختر ، وبعد از آن بيخ وته هر چيز را « أصل » گويند باعتبار اين كه ثابتتر وراسختر باشد از فروع وبالاى آن ليكن سندى از براي اين از كتب لغت ظاهر نمىشود .
3083
أصل صلاح القلب اشتغاله بذكر اللّه .
أصل صلاح دل وفاسد وتباه نبودن آن مشغول بودن آنست بياد خدا .
3084
أصل الصّبر حسن اليقين باللّه .
أصل صبر نيكوئى يقين است بخدا يعنى اين كه آدمي را يقين نيكو باشد بعدل حق تعالى ، زيرا كه اين يقين صبر را سهل وآسان ميكند زيرا كه با وجود آن داند كه هر مصيبتى كه باو برسد از جانب حق تعالى خير أو در آن بوده واز جانب ديگران حق تعالى تلافى آن را بر وجه أحسن خواهد كرد وبا وجود اين علم صبر چندان دشوار نباشد .
3085
أصل الرّضا حسن الثقّة باللّه .
أصل خشنودى نيكوئى اعتماد است بخدا ، زيرا كه هر كه اعتماد أو نيكو باشد بر أو داند كه آنچه حق تعالى نصيب وقسمت أو كرده در دنيا خير أو در آن بوده پس در هر باب راضى وخشنود بآن باشد .
3086
أصل الزّهد حسن الرّغبة فيما عند اللّه .
أصل زهد وبىرغبتى در دنيا نيكوئى رغبت است در آنچه نزد خداست ، زيرا كه هر كه را رغبت نيكو باشد بآن آسان باشد بر أو ترك آنچه را مانع باشد از آن وظاهر است كه رغبت در دنيا وحرص در آن مانع از آن گردد پس ترك آن خواهد نمود .