تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧

3093

أصل العقل الفكر وثمرته السّلامة . أصل عقل فكر كردن است وميوهء آن سلامتى است يعنى از آفات آخرت از دنيا نيز .

3094

أصل الشّره الّطمع وثمرته الملامة . أصل حرص طمع است وميوهء آن سرزنش كرده شدن .

3095

أصل العزم الحزم وثمرته الظّفر . أصل عزم دور انديشى است وميوهء آن فيروزى است مراد به « عزم » اراده كردن چيزى است بعنوان قطع وجزم يا جدّ كردن در كارى ومراد به « بودن أصل آن دور انديشى » اين است كه عمده در آن دورانديشى است يعنى اين كه بعد از دور انديشى باشد وملاحظهء مصالح ومفاسد آن تا هر گاه ظاهر شود بر أو وجود مصلحت وعدم مفسده عزم بر آن كند وظاهر است كه ميوهء اين معنى فيروزى است در دنيا وآخرت به آن چه خير وصلاح أو باشد .

3096

أولى النّاس بالحذر أسلمهم عن الغير . اولاى مردم بحذر كردن سالمترين ايشان است از تغيّرات وتبدّلات يعنى حوادث ومصائب ، زيرا كه اين معنى مظنّهء اين است كه از راه استدراج باشد وحق تعالى أو را واگذاشته باشد تا يك بار در دنيا يا آخرت مؤاخذه نمايد پس چنين كسى اولاست باين كه كمال حذر كند از عصيان ونافرمانى حق تعالى تا اين كه أيمن گردد از اين احتمال ، وأيضا شكر حق تعالى ونعمتها كه باو داده وتغيير نداده بعمل آيد .

3097

أصل الورع تجنّب الآثام والتّنزّه عن الحرام . أصل پرهيزگارى دورى گزيدن از گناهان وپاكيزگى از حرام است ، ظاهر اين است كه مراد به « گناه وحرام » شامل ترك واجبات نيز باشد ومراد اين باشد كه
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 417 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)