از ساير گنهكاران ، وممكن است كه مراد اين باشد كه نكوهيدهترين مردم وملامت كرده شدهترين ايشان غيبت كننده است .
2912
أقبح العىّ الضّجر .
زشتترين عاجز شدن دلتنگى است يعنى عاجز شدن از چيزى است بسبب دلتنگى وقلق در غم واندوه ، پس آدمي بايد كه آنچه از غم واندوه بر فوت مطالب پوچ دنيوي باشد راه آن بخود ندهد ودر آنها بىباك باشد ، وآنچه غير آن باشد خود را در هر باب به آن چه مناسب آن باشد مثل تذكّر آنچه وارد شده از اجر وثواب صبر در مصائب ونوائب ، وهمچنين اميد فرج وگشايشى از جانب حق تعالى ومانند اينها تسلّى دهد وچندان دلتنگ نشود كه بسبب آن عاجز گردد از آنچه بايد بآن پرداخت از أمور دنيا وآخرت ، زيرا كه چنين عجزي زشتترين عجزهاست بسبب اين كه آدمي در آن معذور نيست بخلاف ساير عجزها كه سبب عذر مىتواند بود .
2913
أسوأ القول الهذر .
بدترين گفتار هرزه گوئى است يعنى هر كلامي كه نفعي بر آن بحسب آخرت يا دنيا مترتّب نشود .
2914
أحسن الكرم الايثار .
بهترين جود برگزيدن است بر خود يعنى بخشش چيزى بكسى با وجود احتياج خود بآن ، وممكن است مراد اين باشد كه : بهترين آنچه سبب شرف وگرامى بودن مىشود جود وبخشش است .
2915
أحمق الحمق الاغترار .
أحمق حماقت فريب خوردن است يعنى از دنيا باين كه فريب آن خورد ومشغول سعى از براي آن شود ودر سعى از براي آخرت تكاهل كند يا بسبب دنيا دارى يا جهت ديگر فريب خورد وعجب وتكبّرى از آن بهم رساند وبسبب آن فروتنى كه