آدمي از آن غافل است وانتظار آن ندارد پس زمان آن هر چند دور باشد چندان ننمايد بلكه هر وقتي كه در رسد گويا ناگاه آمده است پس بآن اعتبار فرمودهاند كه : نزديكترين چيزى است ، وممكن است كه نزديكترى آن باعتبار اين باشد كه يقين بآمدن آن قوىتر از يقين بآمدن هر چيزست پس گوئيا نزديكتر از هر چيز است وقوّت يقين بآن بمنزلهء نزديكترى آن است ، يا مراد اين باشد كه نزديكتر از هر چيز تواند بود وهر لمحهء احتمال آن باشد چنانكه در فقرهء بعد كه فرمودهاند .
2921
ابعد شيء الامل .
دورتر چيزى اميد است ، مراد اين است كه دورتر چيزى تواند بود زيرا كه صاحب اميد گاهى چندان اميدهاى دراز از براي خود قرار دهد كه هيچ زماني وفا به آنها نتواند كرد پس هر چه دور باشد اميد دورتر از آن تواند بود .
2922
اوّل الزّهد التّزهّد .
اوّل ترك دنيا وبىرغبتى در آن خود را بر آن داشتن است يعنى آدمي در اوّل بايد كه خود را بر آن دارد وآن را بر خود بندد تا رفته رفته ملكهء أو شود واين معنى در أو راسخ گردد .
2923
اوّل العقل التّودّد .
اوّل عقل دوستى كردن است يعنى اوّل كارى كه عاقل كند اين است كه با مردم دوستى كند زيرا كه مصالح دنيوي واخروى آن زيادة از هر كارى است ، وپوشيده نيست كه ذكر اوّل در اين باب باعتبار اين است كه « اوّل » افعل تفضيل است وأصل آن « اوال » است پس قلب شده همزه بواو وادغام شده وأو در واو وأصل معنى آن پناه برندهتر است وهر چيزى را كه اوّل در امرى گويند باعتبار اين است كه آن پيشتر پناه برده بآن امر وفرا گرفته آن را وبعد از آن ديگرى پناه برده بآن وفرا گرفته آن را پس آن پناه برندهتر باشد بآن .