بايد نسبت بدرگاه حق تعالى يا مردم نكند وپوشيده نيست كه « أحمق حماقت » بر سبيل مجاز است ، زيرا كه حماقت بمعنى كم عقلي است وأحمق كم عقل است يا كم عقلتر بنا بر اين كه « افعل تفضيل » باشد چنانكه مؤلّف فهميده بدليل اين كه در باب الف تعظيم آورده ، وظاهر است كه كم عقلي كم عقل يا كم عقلتر نيست پس مراد اين است كه نهايت كم عقلي فريب خوردن است واطلاق « أحمق حماقت » بر آن اشاره است باين كه آن چنان كم عقلي است كه گويا شخصي شده كم عقل يا كم عقلتر كه كم عقلي يا زيادتى كم عقلي از أو انتزاع مىشود مثل اين كه مىگويند : « رأيت من زيد أسدا - ديدم از زيد شيرى را « 1 » » وغرض مبالغه در شجاعت اوست كه گويا آن قدر شجاع است كه شيرى از أو انتزاع مىتوان كرد ، وممكن است كه « أحمق » بصيغهء تفضيل مجازا بمعنى أكثر يا أعظم مستعمل شده باشد از قبيل استعمال لفظ در يك جزء معنى آن
2916
أفضل السّبل الرّشد .
افزونترين راهها راه يافتن بحقّ است .
2917
الأم الخلق الحقد .
نكوهيدهترين خوى وسرزنش كرده شدهترين آن كينه است .
2918
أطيب العيش القناعة .
راحتترين زندگانى قناعت است .
2919
اشرف الأعمال الّطاعة .
بلندترين كردارها فرمانبردارى است يعنى فرمانبردارى حق تعالى .
2920
أقرب شيء الاجل .
نزديكترين چيزى مرگ است چون هر چه آمدنى است نزديك است زيرا كه زمان متناهي بزودى منتهى گردد خصوصا مرگ كه نهايت دورى آن سهل است
و
هامش
( 1 ) طالب تحقيق اين مطلب رجوع كند بمبحث « تجريد » از كتب أدب عربى .