2256
اشكر تزد .
شكر نعمت كن تا زياد گردانى ، وممكن است « تزد » بصيغهء مجهول خوانده شود يعنى زياد گردانيده شوى يعنى نعمت تو زياد شود .
2257
أنعم تحمد .
نعمت بده تا ستايش كرده شوى .
2258
اطلب تجد .
بجوى تا بيابى ، يعنى مطلبي را كه خواهى كه برسى بآن طلب كن تا بيابى آن را ، زيرا كه كم است كه كسى بي سعى وطلب بمطلب رسد « 1 » ، وهمچنين كم است كه هر گاه كسى مطلبي را نيكو طلب كند ومبالغه در آن ، نرسد بآن ، چنانكه مشهور است كه : من دقّ بابا ولج ولج هر كه بكوبد درى را وايستادگى كند در آن بگشايد آن را يعنى داخل شود آنرا »
2259
اتّق تفز .
پرهيزگارى كن تا بترس از خدا تا فيروزى يأبى .
2260
اقنع تعزّ « 2 » .
قناعت كن تا عزيز گردى يعنى نزد خدا وخلق .
2261
آمن تأمن .
ايمان بيار تا أيمن گردى يعنى در دنيا وآخرت ، وممكن است كه مراد اين باشد كه أيمن گردان مردم را از خود تا آزار واذيّت تو بايشان نرسد ، و « تا أيمن گردى » يعنى از خدا وخلق .
هامش
( 1 ) از اينجا تا آخر عبارت فقط در نسخهء كتابخانهء مسجد سپه سالار است .
( 2 ) اين فقره در نسخهء كتابخانهء مسجد سپه سالار در اينجا هست ليكن در أصل نسخه نيست .