بآن نگو آن را .
2246
اصبر تنل « 1 » .
صبر كن تا برسى يعنى بمراد ومطلب ومراتب عاليه .
2247
أقل تقل .
در گذر تا گذرانيده شوى يعنى در گذر از گناه مردم نسبت بتو تا در گذرد حقّ تعالى يا مردم نيز از گناه تو ، وممكن است كه « أقلّ » و « تقلّ » بتشديد لام خوانده شود ومعنى اين باشد ، برادر وتحمّل كن يعنى بدسلوكى وخلاف آداب مردم را يا أثقال وگرانيهاى ايشان را تا برداشته شوى وتحمّل كرده شوى تو ، بيكى از دو معنى مذكور ، يا معنى اين باشد كه كم كن يعنى سخن گفتن تا كم كرده شوى يعنى كم يابند ترا يعنى مثل تراكم يابند وگويند كه : مثل أو كم است .
2248
اخلص تنل .
خالص گردان تا برسى ، يعنى خالص گردان اعمال خود را از براي خداى عزّ وجلّ وآميخته مساز بغرض ديگر تا برسى بمراتب عاليه وثواب وپاداش أو .
2249
انس رفدك اذكر وعدك .
فراموش كن عطاى خود را ، ياد نگاهدار وعدهء خود را ، يعنى عطائي كه بكسى كرده باشى فراموش كن يعنى هرگز اظهار مكن كه گويا فراموش كردهء ، ووعدهء كه كرده باشى ياد نگاهدار تا وفا كنى بآن .
هامش
( 1 ) در نسخهء كتابخانهء مسجد سپه سالار چنين است : « اخبر تقل » دانا شو تا دشمن شوى يعنى آزمايش كن مردم را ودانا شو بأحوال ايشان تا دشمن شوى با ايشان يعنى غالب از مردم اين است كه هرگاه با خبر شوى بأحوال كسى از ايشان دشمن مىشوى با أو ، باعتبار اين كه بدى أو بر تو ظاهر مىشود .