2232
اصبر تظفر .
صبر كن تا فيروزى يأبى .
2233
أعف تنصر .
در گذر يعنى از گناه مردم تا يارى كرده شوى .
2234
ارهب تحذر .
بترس تا كناره گيرى يعنى بترس از خداى عزّ وجلّ تا كناره گيرى از عصيان أو ، وممكن است كه « تحذر » « 1 » بصيغهء مجهول خوانده شود وبنا بر اين منعني اين است كه : بترس يعنى از خداى عزّ وجلّ تا مردم بترسند از تو .
2235
أحسن تشكر .
احسان كن تا شكر كرده شوى يعنى جزاى خير بسبب آن داده شوى .
2236
اعمل تدّخر .
عمل كن يعنى اعمال خير تا ذخيرة گذارى .
2237
اعتبر تزدجر .
پند گير تا باز ايستى يعنى از بديها وگناهان وحرص در دنيا .
2238
اصحب تختبر .
همراه شو تا آزمايش كنى يعنى اگر كسى را خواهى آزمايش كنى وخوبى وبدى أو بر تو ظاهر شود بايد كه مصاحبت كنى با أو وهمراه باشى در كثرت وخلوت تا حال أو بر تو ظاهر گردد .
هامش
( 1 ) كذا در نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار وهو الصحيح ، ودر نسخهء أصل بجاى « تحذر » : « تظفر » نوشته شده است ودر حاشية بخط غير شارح ( ره ) نوشته شده :
« ظاهر اين است كه ( تظفر ) سهوا بجاى ( تحذر ) نوشته شده . »