1533
اللّئيم إذا اعطى حقد وإذا اعطى جحد .
لئيم يعنى بخيل يا شخص پست مرتبه هرگاه چيزى ببخشد كينه بهم رساند يعنى كينه آن كس را كه چيزى باو داده ، وهرگاه بخشيده شود انكار كند يعنى هرگاه كسى چيزى باو بخشد كفران كند ونزد مردم انكار آن كند ، وممكن است كه مراد شامل بخشيدن حقّ تعالى هم باشد ومراد اين باشد كه هرگاه عطا كرده شود وصاحب چيز باشد انكار كند واظهار عسرت وپريشانى نمايد .
1534
الجاهل إذا جمد « 1 » وجد وإذا وجد الحد .
نادان هرگاه بخل كند وكم خير باشد صاحب چيز شود وهرگاه صاحب چيز شود الحاد آورد يعنى ميل كند از حقّ وعدول كند از راه راست يا ستم وظلم كند يا مجادله كند با مردم .
1535
العامل بالعلم كالسّائر على الطّريق الواضح .
عمل كننده بعلم مثل كسى است كه برود بر راه واضح روشن .
1536
الفقر الفادح أجمل من الغنى الفاضح .
پريشانى گران كننده سخت نيكوتر است از توانگرى رسوا كننده يعنى توانگرى كه باعث اين شود كه آدمي كارى چند كند كه باعث رسوائى أو شود در آخرت يا در دنيا وآخرت .
1537
الشّكر مأخوذ على أهل النّعم .
شكر فرا گرفته شده است بر أهل نعمتها يعنى بر ايشان واجب ولازم شده .
هامش
( 1 ) - از بيان شارح ( ره ) بر مىآيد كه « جمد » را بميم و « وجد » را در هر دو مورد بجيم معجمه وبتخفيف آن خواندهاند ( با آنكه بخط خود صريحا « جحد » نوشته بجيم در أول وسپس حاء مهمله مخففه ) ليكن در چاپ صيدا ( ص 23 ، س 13 ) ودر چاپ دمشق ( ص 52 ، س 6 ) بجاى « جمد » : « جحد » وبجاى « وجد » ودر هر دو مورد « وحد » بحاء مهمله مشدّده ضبط شده است .