1358
الامل يفسد العمل ويفنى الاجل .
اميد فاسد ميكند عمل را وفانى ميكند اجل را يعنى مدّت عمر را ، مراد اين است كه راه اميد وآرزوى دنيا بخود نبايد داد زيرا كه هر كه راه آن بخود داد تمام اهتمام أو در تحصيل آنچه اميد آن دارد خواهد بود وهرگاه آن حاصل شود اميد وآرزوى ديگر پيش گيرد وهمچنين تا يك بار خبردار شود كه مدّت عمر تمام شده وآنچه كرده فاسد وباطل بوده وتهيّه سفر آخرت كه كار أو آيد بر وجهي كه بايد نشده ، وممكن است كه مراد اين باشد كه اميد حيات وبقاى زياد از براي خود نبايد داشت زيرا كه كسى كه اين اميد داشته باشد غالب اين است كه در كارهاى خير تأخير وتسويف كند وهر روز مىگويد كه : خوب امروز نشود فردا خواهم كرد ، وهمچنين تا وقتي كه وقت نماند وعمل أو فاسد وناقص ماند ، وبنا بر هر دو وجه مراد به « فانى كردن مدّت عمر » ضايع كردن آن است ، وممكن است كه بر حقيقت محمول باشد واميدهاى زياد در واقع باعث كوتاهى عمر شود واللّه تعالى يعلم .
1359
التّثبث في القول يؤمن العثار والزّلل .
ايستادگى كردن در گفتار وحرف نگفتن مگر بعد از تأمّل وتفكّر أيمن مىگرداند از برو در افتادن ولغزيدن .
1360
اخوان الدّين أبقى مودّة .
برادران دين يعنى آنان كه دوستى ايشان با اين كس از براي دين باشد باقي - ترند از روى دوستى يعنى دوستى ايشان باقىتر وپايندهتر باشد از برادران نسبى .
1361
الصّدق أفضل عدّة .
راستى افزونترين وبهترين عدّه است « عدّه » چيزى را گويند كه آدمي آماده ومهيّا كرده باشد از براي وقت شدّت وسختى ، وممكن است كه « عدّه » بجرّ خوانده