1369
الحرص والشّره يكسبان الشّقاء « 1 » والذّلّة .
آز وغلبه حرص مىاندوزند بدبختى وخوارى را .
1370
الحريص أسير مهانة لا يفكّ أسره .
حريص أسير ودربند خوارى است كه جدا نمىشود بند أو .
1371
المستثقل النّائم تكذّبه أحلامه .
سنگين خوابيده دروغگو مىگرداند أو را خوابهاى أو ، مراد اين است كه كسى كه از سيرى سنگين شده باشد خوابهاى أو اعتبار ندارد وبىاصل ومنشأ است وهرگاه نقل كند آنها را دروغ برآيد پس گويا خوابهاى أو أو را دروغگو مىگرداند .
1372
المتجبّر « 2 » الظّالم توبقه آثامه .
متكبّر ظلم كننده هلاك مىگرداند أو را گناهان أو ، يعنى در آخرت وگاهى در دنيا نيز .
1373
المؤمن مغموم بفكرته ضنين بخلّته .
مؤمن فرو گرفته شده است بانديشه خود ، بخل كننده است بدوستى خود ، يعنى چندان در فكر وانديشه اصلاح حال خود باشد كه فكر وانديشه أو را فرو گرفته باشد وبما سواي آن نپردازد ، وبخيلى كند بدوستى خود يعنى بهر كس طرح دوستى نيندازد وتا كسى را مؤمن وپرهيزگار نداند با أو دوستى نكند .
هامش
( 1 ) در كتب لغت گفتهاند : « الشقا بالفتح مقصورا وممدودا مصدر بمعنى الشقاوة وأيضا العسر » ودر اينجا شارح ( ره ) آن را صريحا « شقاء » بمدّ نوشته وهمچنين در چاپ دمشق ( ص 45 ، س 7 ) ودر نسخه صيدا « الغناء » را در فقره سابقه و « شقاء » را در اين فقره هر دو را مقصورا ضبط كرده ( ص 18 ، س 9 ) ودر چاپ بمبئي ( ص 34 ، س 16 ) هر دو ممدودا نقل شده است .
( 2 ) در چاپ دمشق ( ص 45 ، س 8 ) ودر چاپ صيدا ( ص 18 ، س 11 ) « المتجر » ودر المنجد گفته « أتجر واتّجر - تعاطى التجارة » .