1267
الهذر مقرّب من الغير .
هرزه گوئى يا بسيار گوئى نزديك مىگرداند صاحب خود را بحادثههاى ضرر رساننده تغيير دهنده أحوال .
1268 و 1269
الحصر يضعف الحجّة . الهذر يأتي على المهجة . « 1 » .
عاجز بودن از حرف زدن ضعيف مىگرداند حجّت را وهرزه گوئى يا بسيار گوئى مىآيد بر مهجه يعنى خون يا روح ، وجان غرض بيان اين است كه حصر بهتر است از هذر چنانكه در فقره سابق سابق اشاره بآن شد زيرا كه هذرگاه هست كه مىآيد بر قتل اين كس وسبب آن مىشود وحصر ضعيف مىگرداند حجّت را يعنى مفسده آن اين است كه آدمي خوب غلبه نتواند كرد بر مردم در گفتگو وسست شود حجّت گرفتن أو بر ايشان واين چندان ضررى نيست نسبت بضرر هذر وممكن است كه مراد به « ضعيف كردن حجّت » اين باشد كه غلبه مردم را بر أو ضعيف گرداند ونتوانند پر حجّتى بر أو گرفت وبنا بر اين اشاره است بنفعى از براي حصر ، وبهترى آن از هذر ظاهرتر گردد .
1270
الحسود غضبان على القدر .
حسود يعنى رشك برنده خشمناك است بر قدر يعنى بر تقدير حقّ تعالى وقسمتى كه هر چيز را از براي مردم كرده زيرا كه نعمتي كه بهر كس رسد بتقدير اوست پس رشك بردن بر نعمت كسى وخواستن كه از أو زايل شود كه حقيقت رشك وحسد است بغير عدم رضا بتقدير أو وخشمناك بودن بر آن نيست .
1271
المخاطر متهجّم على الغرر .
مخاطر يعنى كسى كه كارى كند كه محلّ خطر ودغدغه هلاكت يا زيان وخسران در آن باشد داخل شونده است بر غرر وفريب يعنى چنين كارى فريب خوردن
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) اين دو فقره را با هم نقل كرده وبشرح آنها در يكجا پرداخته است .