چندان شماتت نتوانند كرد ومقهور ومغلوب گردند پس اين معاني بروزگار بر سبيل مجاز عقلي نسبت داده شود از قبيل نسبت حال أهل جائى به آنجا مثل « واسأل القرية » كه امر شده در آن بسؤال از قريه ومراد سؤال از أهل آن است .
1249
الحزم والفضيلة في الصّبر .
دور انديشى وافزونى مرتبه در صبر است چه ظاهر است كه صبر در كارها ونكردن آنها مگر بعد از تأمّل وتدبّر حزم ودورانديشى است وسبب افزونى مرتبه نيز گردد باعتبار اين كه آنچه بعد از تأمّل وتفكّر كرده شود نيكو واقع شود وصبر در مصائب ونوائب افزونى مرتبه است وباعتبار آنچه مترتّب مىشود بر آن از منافع دنيوي واخروى حزم ودورانديشى نيز باشد .
1250
العقل منزّه عن المنكر آمر بالمعروف .
عقل وخرد پاكيزه كننده است يعنى صاحب خود را از بدى ، وامر كننده است به نيكوئى .
1251
العقل حيث كان آلف مألوف .
عقل هر جا كه بوده باشد انس دهندهترين انس گرفته شده است .
1252
الصبر خير جنود المؤمن .
صبر بهترين لشكرهاى مؤمن است وزيادة بر سائر صفات وافعال أو سبب فتح وفيروزى أو گردد .
1253
الصّدق اشرف خلائق الموقن .
راستگوئى برترين خصلتهاى موقن است يعنى كسى كه أو را يقين در دين باشد