داشته باشد هر چند در غربت نباشد ، وكسى كه دوستى نداشته باشد هر چند در وطن باشد غريب باشد پس كسى كه باطاعت وفرمانبردارى حقّ تعالى خدا را دوست خود كرده باشد هيچ جا غريب نباشد .
1205
الدّنيا كيوم مضى وشهر انقضى .
دنيا مانند روزى است كه رفته باشد وما هي است كه بسر آمده باشد يعنى كسى كه بدنيا آمد چون مدّت بقاى أو در آن فانى است وزايل شود در همان وقت تمام آن در نظر بصيرت بمنزله روزى يا شهري است كه گذشته وبسر آمده باشد پس كسى را كه اندك بصيرتي باشد بآن نپردازد وسعى زياد از براي آن نكند بلكه كمال سعى وتمام اهتمام أو از براي آخرت باشد كه پاينده وباقي است .
1206
الدّنيا دار الغرباء وموطن الأشقياء .
دنيا خانه غريبان ووطن بدبختان است يعنى در حقيقت خانهايست از براي غريبان كه چند روزى در آنجا فرود آيند واز آنجا روانه وطن اصلى خود گردند پس چنانكه غريب سعى در تعمير چنين خانه نكند اهتمام در تعمير دنيا نيز نبايد كرد نهايت بدبختان آنرا وطن ومحلّ أقامت خود فرا گرفتهاند وزبده أوقات خود را صرف تعمير آن نمايند .
1207
المستشير متحصّن من السّقط « 1 » .
مشورت كننده در پناه است از راه افتادن يعنى در زيان وخسران دنيا وآخرت .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) كلمه « سقط » را بفتح سين وسكون قاف ضبط كرده وچنانكه از معنى آن كه بلفظ افتادن تعبير كرده است بر مىآيد مصدر دانسته است در صورتي كه طبق تصريح أهل لغت مصدر فعل « سقط » بر وزن سقوط مىآيد وقاعده مطرّده آن نيز آنست چنانكه ابن مالك گفته :« وفعل اللازم مثل قعدا * له فعول باطّراد كغدا »ومصدر ميمى آن نيز بر وزن مسقط مىآيد در قاموس گفته : « سقط سقوطا ومسقطا وقع » پس بايد اين كلمه بقرينه معادله بالفظ « الغلط » در آخر فقره آينده « السقط » بفتح سين وقاف باشد ودر قاموس گفته : « والسقط بالتحريك ما اسقط من الشيء وما لا خير فيه ج أسقاط والفضيحة وردىء المتاع ، وبائعه السقاط والسقطي والخطا في الحساب والقول وفي الكتاب » پس مراد اين است كه « مشورت كننده در حصار شونده است از خطا وغلط » .
از حسن اتفاق بعد از نوشتن اين حاشية متوجه شديم كه سيد محمد جمال الدين قاسمى دمشقي اين كلمه را چنان خوانده كه گفتيم ونصّ عبارت أو در ذيل فقره اين است ( ص 39 ) « السقط بفتحتين أوّله قال في القاموس : وبالتحريك ما اسقط ( آن گاه كلام فيروز آبادي را چنانكه نقل كرديم نقل كرده وگفته ) : والمعنى أنّ المستشير في حصن من الشطط والخطل » .