بديگرى در حذر از انتقام وتلافى أو نيز بايد بود واز آن راه هميشه بايد خائف بود وأيضا تحصيل خيرات بعزمها وقصدها حاصل شود هر چند أو را ميسّر نشود بخلاف بدى كه تا بعمل نيايد بر أو نوشته نشود پس ترك كردن امر آسان با همه اميد فضل واحسان حقّ تعالى بازاى آن وپرداختن بأمر دشوار با همه خوف وبال ونكال آن غايت حماقت وابلهى است .
1200
الاشتغال بالفائت يضيّع الوقت .
مشغول شدن بأمري كه زايل شود يعنى مطالب دنيويّه ضايع ميكند وقت را وباعث اين مىشود كه صرف نشود در آنچه بايد از تحصيل خيرات ابديّه وسعادات سرمديّه .
1201
الرّغبة في الدّنيا توجب المقت .
رغبت در دنيا وحرص بر آن موجب مقت ودشمنى حقّ تعالى مىگردد .
1202
المشيب رسول الموت « 1 »
سفيدى مو پيغامآور مرگ است ، پس بعد از آن تأخير در تهيّه سفر آخرت كمال سفاهت وبىعقلى است .
1203
المجرّب « 2 » احكم من الطّبيب .
تجربه وآزمايش كننده داناترست از طبيب يعنى كسى كه خود نفع وضرر امرى را تجربه كرده باشد ظنّ أو در آن باب قوىتر از ظنّ طبيب است كه بأسباب وعلامات يا تجربه بعضي موادّ حاصل شده باشد ، پس كسى كه بقول طبيب عمل كند روا نباشد كه بتجربههاى خود در هر باب عمل نكند ، وچيزى كه از آن ضررى ديده باشد ارتكاب نمايد يا آنچه را از آن منتفع شده باشد ترك نمايد .
1204
الغريب من ليس له حبيب .
غريب كسى است كه نبوده باشد از براي أو دوستى ، پس هر كه در جائى دوستى
هامش
( 1 ) ترجمه اين فقره است اين مصراع از نظامى :« موى سفيد از اجل آرد پيام ».
( 2 ) كذا بخط الشارح ودر قاموس است : « ورجل مجرّب كمعظم بلى ما عنده ومجرب عرف الأمور » يعنى مجرّب بصيغة فاعل داناى كارها وبصيغة مفعول مرد آزموده