تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
كه اذعان كند بچيزى چند كه سند رأى أو تواند شد وردّ كند مقدّمات دلايل خصم را وقبول نكند آنها را با آنكه اگر مخلّى بطبع باشد بديهه عقل أو بعكس آن حكم كند پس جدل فاسد كند يقين أو را يعنى باعث اين شود كه أو را يقين وعلم بحقّ حاصل نشود وممكن است كه مراد به « جدل » معنى اصطلاحى حكما باشد يعنى بنا گذاشتن بر مقدّمات مشهوره بىتحقيق حال وثبوت حقّيّت آنها وظاهر است كه جدل باين معنى فاسد كند يقين را يعنى آنچه نتيجة آن باشد باطل ومخالف يقين باشد وگاه باشد كه اوّلا أو را يقين وعلم بحقّ باشد وبعد از جدل آن اعتقاد أو زايل گردد وبخلاف آن اعتقاد كند پس يقين أو فاسد شود پس آدمي در أمور دينيّه بايد كه بناى اعتقاد خود را بر مقدّماتى گذارد كه حقّيّت آنها ببديهه يا برهان ودليل ثابت باشد وبشهرت ومسلّم بودن آنها ميانه جمهور اكتفا نكند .

1178

النّاس أبناء ما يحسنون . مردمان پسران آن چيزىاند كه خوب ميكنند آنرا يعنى قدر وقيمت مردم بقدر دانش وباندازه هنر ايشان است در حقيقت پدر هر كس كه باو فخر تواند كرد علم وهنر اوست نه پدرى كه از أو متوّلد شده ، وممكن است كه هر كارى را خوب تواند كرد ومهارتى در آن داشته باشد پيرو آن است وآنرا مدح كند وبجا آورد ورعايت أهل آن كند پس آدمي در ابتدأ بايد پيشه وصنعتى پيش گيرد كه پيروى آن مستحسن باشد ولااقلّ بد نباشد وهر صاحب هنرى كه خواهد كه بكسى از أهل دنيا مربوط شود كه از أو منتفع گردد واگر كسى از ايشان باشد كه آن هنر را داشته باشد بپيش أو رود كه أو قدر وقيمت أو را بيش از ديگران داند .

1179

الصّاحب كالرّقعة فاتّخذه مشاكلا . مصاحب تو مثل رقعه است پس فراگير آنرا مشاكل خود يعنى مصاحب تو نسبت بتو بمنزله پاره است كه جامه را بآن پينه كنند نسبت بآن جامه پس چنانكه
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 309 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)