1171
السامع للغيبة كالمغتاب .
شنونده غيبت مثل غيبت كننده است يعنى شنونده كه گوش اندازد بآن ومتوجّه آن باشد ومراد مساواة است در أصل گناه بودن از براي هر دو يا در قدر آن نيز .
1172
المصيبة بالصّبر أعظم المصاب .
مصيبت بصبر عظيمترين مصيبت است « مصيبت » مكروه وناخوشى را گويند كه وارد شود بر آدمي ومراد اين است كه أعظم مصيبتها مصيبت فوت صبر است زيرا كه هر مصيبتى غير آن متضمّن اجر وثوابي باشد كه تدارك آن مصيبت بكند بخلاف فوت صبر كه سبب زيان وخسران دنيا وآخرت گردد .
1173
الدّهر موكّل بتشتيت الالّاف .
روزگار وكيل كرده شده است بپراكنده كردن جمعى كه با يكديگر الفت وانس داشته باشند يعنى كار روزگار اين است وگويا كسى آن را وكيل كرده ونصب كرده از براي اين كار ، وغرض اين است كه در روزگار چاره نيست از اين ، پس كسى را كه اين معنى رو دهد بايد كه از آن چندان حزين وغمگين نگردد .
1174
الأمور المنتظمة يفسدها الخلاف .
كارهاى با انتظام يعنى پيوسته بيكديگر كه گويا در يك رشته كشيده شدهاند فاسد ومختلّ ميكند آنها را مخالفت وناسازگارى ميانه أرباب آنها ، يعنى غالب اين است كه هرگاه جمعى با هم موافق باشند كارهاى ايشان منتظم باشد وهمين كه با هم مخالفت وناسازگارى كنند مختلّ وفاسد گردد پس از مخالفت وناسازگارى بايد حذر كنند .
1175
التّجمّل من اخلاق المؤمنين .
زينت كردن از خصلتهاى مؤمنان است .