تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
اوست پس هر كه گمان كند كه ذات حق تعالى را تصوّر كرده در حقيقت شريكي از براي أو قرار داده چه آنچه را أو تصوّر كرده در واقع خدا نيست پس هرگاه أو را خدا داند بخدائى غير خدا قائل شده وگاهى « توحيد » مستعمل مىشود در آنچه اعتقاد بآن در كار باشد از أمور متعلّقه بذات وصفات حق تعالى هر چند بيگانگى ونفى شريك متعلّق نباشد ودر مشهور كه أصول دين را پنج شمرده‌اند توحيد وعدل ونبوّت وامامت ومعاد از « توحيد » اين معنى اراده شده وبنا بر اين ممكن است كه « توحيد » در اينجا نيز باين معنى باشد ومراد اين باشد كه از جمله اعتقادات كه در باب ذات وصفات حق تعالى بايد داشت اين است كه دانى كه فزون از مرتبه ادراك امكاني است وبنا بر اين محتاج نيست بتوجيهى كه ذكر شد از براي ربط اين بمسأله توحيد بمعنى مشهور ، وبايد دانست كه امتناع تصوّر كنه ذات حق تعالى مذهب حكما وبعضي از متكلّمين است وكلام أكثر صوفيّه نيز مشعر بآن است وبعضي از متكلّمين در آن توقّف كرده‌اند وادلّه عقليّه حكماء بر امتناع آن اگر چه مجال مناقشه باشد امّا اخبار وآثار كه دلالت بر آن ميكند متضافر « 1 » بلكه متواتر است .

1164

التّسليم ان لا تتّهم . تسليم يعنى أطاعت وانقياد حقّ تعالى يا رضا وخشنودى بكرده أو اين است كه أو را متّهم ندارى يعنى اين كه دانى كه آنچه أو كند همه بر وفق عدل است ويك سر مو در آنها ظلم وجور وحيف وميل نشده وتا كسى اين اعتقاد نداشته باشد حقيقت تسليم وانقياد نداشته باشد هر چند همه أوامر ونواهى أو را أطاعت كرده باشد يا حقيقت رضا وخوشنودى نخواهد داشت هر چند خود را راضى وخوشنود كرده باشد بكرده حق تعالى .

1165

المكر بمن ائتمنك كفر . مكر كردن بكسى كه امين كرده باشد ترا كفر است يعنى بمنزله كفر است كلام
هامش
( 1 ) كذا صريحا ، و « تضافر » مانند « تظافر » است لفظا ومعنى .
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 305 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)