اين ندا كرده بودند چون ديدند كه صاع پيدا نيست گمان كرده بودند كه ايشان دزديدهاند ومنادى چنين ندا كرده بود وكسى كه تأمّل در آيات كريمه كند داند كه اين وجه خالى از بعدى نيست .
دويم - آنكه اين بعنوان توريه بود ومراد اين نبود كه شما صاع را دزديدهاند بلكه اين كه حضرت يوسف را دزديدهايد چنانكه از حضرت امام محمّد باقر وامام جعفر صادق صلوات اللّه عليهما نيز روايت شده وكلام را هرگاه معنى راستى باشد دروغ نيست هر چند ديگران معنى دروغى از آن بفهمند .
سيم - آنكه كلام خبر نبود بلكه بر سبيل استفهام واستفسار بود كه : آيا شما دزدانيد ؟ وبنا بر اين صدق وكذبى در آن نباشد ، ومؤيّد اين است اين كه در مصحف ابن مسعود « أئنّكم » با همزه استفهام واقع شده وأيضا ظاهر قول ايشان كه نمىيابيم صواع پادشاه را وهر كه بياورد فلان مىدهيم اشعارى دارد باين كه كلام سابق بر سبيل استفسار بوده وبر سبيل خبر نبوده ، وممكن است كه تصريح نكردن باستفهام نيز از براي توريه باشد وغرض اين باشد كه ايشان خبر بفهمند تا راضى شوند بتفحّص بارهاى ايشان واللّه تعالى يعلم .
وامّا آية كريمه دويم پس استشهاد بآن باعتبار اين است كه چون حضرت إبراهيم على نبيّنا وعليه الصلاة والسلام بتهائى را كه عمّ وقوم أو عبارت آنها مىكردند شكست وخورد كرد وايشان بعد از اين كه مطّلع شدند بر آن تفحّص مىكردند كه كه كرده باشد اين را ؟ وجمعى گفتند كه : ما شنيديم كه : إبراهيم آنها را ببدى ياد بآلهه يعنى ميكرد ، آن حضرت را آوردند واز أو پرسيدند كه اى إبراهيم آيا تو كرده اين كار را بآلهه يعنى إلهان ؟ - آن حضرت فرمود :
قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا
، يعنى بلكه كرده است آنرا بزرگ آنها اين يعنى اشاره بآن بت كه از همه بزرگتر بود كرد وفرمود كه : بلكه اين كرده است پس بپرسيد از آنها اگر ايشان حرف مىزنند پس ايشان فكرى شدند وتأمّل كردند ويافتند كه ايشان خود ظالم وگمراهند ودانستند كه چيزى كه حرف نتواند زد ونتواند گفت : كه كرده ، خدا نتواند بود ، وبا