تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
پنهان كردند وآن مشربه بود كه بقدر صاعى بود كه بآن كيل هم مىكردند وبعضي گفته‌اند كه : از قبيل سطلى بود كه چارواها را بآن آب مىدادند وصاع هم بود واز طلا بود يا نقره بنا بر اختلاف مفسّرين ودر تفسير عيّاشى از حضرت امام محمّد باقر صلوات اللّه وسلامه عليه روايت كرده كه : آن طاسى بود كه از آن پادشاه آب مىخورد واز حضرت صادق صلوات اللّه عليه كه : قدحى بود از طلا وصاع حضرت يوسف بود كه هرگاه مىخواست چيزى را كيل كند بآن كيل ميكرد وبعد از آن منادى آمد بپيش قافله ايشان وندا كرد كه
« فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ »
اى قافله بدرستى كه شما هر آينه دزدانيد ايشان گفتند : چه چيز گم كرده‌ايد ؟ - گفتند كه : صاع ملك را نمىيابيم واز براي هر كه بياورد آن را يك خروار شترى طعام است يعنى بجعاله أو داده مىشود ، ايشان قسم خوردند كه شما مىدانيد كه ما نيامده‌ايم از براي اين كه فساد كنيم در زمين وما نبوده‌ايم دزدان ، پس گفتند بايشان كه : چه چيز است سزاى آن اگر شما دروغ گوئيد ؟ - گفتند كه : جزاى آن اين است كه هر كه يافت شود آن در ميان بار أو پس آن شخص خودش سزاى آنست يعنى بايد كه أو را ببندگى گرفت چنانكه شريعت آل يعقوب ( ع ) بود پس ابتدأ كرد آن منادى وبعضي گفته‌اند كه : اين معنى بعد از برگردانيدن ايشان بود بخدمت حضرت يوسف ( ع ) وآن حضرت خود ابتدأ كرد بكاويدن ظروف « 1 » برادران ديگر غير بنيامين تا اين كه مظنّه تهمت نشود وبعد از آن آن را بيرون آورد از ميان ظرف بنيامين وأو را نگاه داشتند ، تا آخر حكايت . پوشيده نيست كه ظاهر اين حديث شريف اين است كه آن دروغ چون از براي مصلحتى بود جايز بود وعلما در توجيه آن وجوه ديگر نيز گفته‌اند : أول - آنكه اين ندا بأمر حضرت يوسف ( ع ) نبوده بلكه ايشان از پيش خود
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) بخط خود در حاشية فرموده : « ظروف يعنى ظروف بار ايشان مثل صندوق وجوال ومانند آنها » ودر حاشية نسخه مسجد سپه سالار بعلاوة « سلمه اللّه » بعد از منه » .